( 1 ) دارقطنى « 1 » - از رجالش به نقل از ابو هارون عبدى آورده كه گفته است : نزد ابو سعيد خدرى آمدم و به او گفتم : آيا تو در بدر حاضر بودهاى ؟ گفت : آرى . گفتم : آيا در بارهء على ( ع ) و فضلش چيزى از آن چه شنيدهاى به ما نمىگويى ؟ گفت : آرى ، پيامبر اكرم ( ص ) از يك بيمارى بهبود يافت و دوران نقاهت را مىگذراند كه فاطمه ( س ) بر او وارد شد تا از پيامبر عيادت كند . من در سمت راست پيامبر نشسته بودم ، پس چون فاطمه ( س ) ضعف و سستى پيامبر را ديد بغض گلويش را فشرد تا جايى كه اشكش بر گونههايش آشكار شد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : چرا مىگريى اى فاطمه ! فاطمه ( س ) گفت : از فوت مىترسم يا رسول اللَّه ! پيامبر ( ص ) فرمود : اى فاطمه ! آيا نمىدانى كه خداوند به زمين نگريست و پدر تو را برگزيد و او را به عنوان پيامبر برانگيخت ، و بار ديگر به زمين نگريست و شويت را در آن برگزيد و به من وحى كرد و تو را به ازدواج او درآوردم و وصىّاش گرفتم ؟ آيا نمىدانى كه كرامت خدا بر توست كه به ازدواج كسى درآوردت كه علمش بيش از ديگران و شكيبش
هامش
( 1 ) احقاق الحق 9 / 266 - 265 ، او از الفصول المهمه ابن صباغ نقل كرده كه در آخر حديث گفته است : « اين حديث را دارقطنى صاحب جرح و تعديل چنين نقل كرده است » ، جز آن كه در الفصول المهمّه ( ص 295 ) سند را از ابن هارون ذكر مىكند ، ولى ابو هارون چنان كه در اين جا و در احقاق است وجود ندارد . نيز صاحب احقاق آن را در همان جلد ، ص 266 از « البيان في اخبار صاحب الزمان » كنجى نقل مىكند كه در طريق سندش آورده : « . . . حافظ ، شيخ اهل حديث . . . معروف به دارقطنى به ما گفته است . . . »