پيامبرى مرسل و نه حامل عرش [ بلكه همان صدّيق اكبر ] على بن ابى طالب ( ع ) است « 1 » .
هامش
( 1 ) مصنّف در كشف المراد / 414 در بيان دليل پيشينگى حضرت ( ع ) در ايمان مىگويد :
« زيرا او در منزل پيامبر اكرم ( ص ) جزء خواصّ بسيار نزديك بود كه به شدّت از دستورهاى پيامبر فرمان مىبرد و هرگز با او مخالفت نمىكرد ، در حالى كه ابو بكر از پيامبر دور بود و به كنار از حضرت ( ص ) زندگى مىكرد و دور است اسلام پيش از آن كه به ويژه به على عرضه شود به او عرضه شده باشد » .
مصنّف در همين مأخذ / 397 اشارهاى دارد به كفر كسانى جز على ( ع ) كه امامت را براى خودشان ادّعا كردهاند :
« اين دليل ديگرى است بر امامت على ( ع ) مىباشد ، و آن چنان است كه اگر هر كس همچون عبّاس و ابو بكر امامت را براى خود ادّعا كنند از آن جا كه پيش از ظهور پيامبر ( ص ) كافر بودهاند لذا شايستگى امامت را ندارند ، چرا كه خداوند مىفرمايد :لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ، و مراد از عهد در اين جا عهد امامت است ، زيرا پاسخ دعاء ابراهيم ( ع ) است » .
مصنّف در همين مأخذ / 420 سخنى تقريبا به همين مضمون دارد .
ابن ابى الحديد همچنان كه در بحار الانوار 38 / 260 از او نقل شده است مىگويد : « بدان كه امير المؤمنين ( ع ) پيوسته اين را براى خود ادّعا مىكرد و بدان مىباليد و آن را دليل برترى خود مىدانست و بدان تصريح داشت و بارها فرموده بود : من صدّيق اكبر و فاروق اوّل هستم ، پيش از ابو بكر اسلام آوردم و قبل از او نماز گزاردم . عين همين سخن را ابو محمّد بن قتيبه در كتاب « معارف » كه بر انديشهاش اتهامى وارد نيست مىآورد . شعرى كه در اين زمينه از او نقل شده است آغازى اين چنين دارد :
محمّد پيامبر برادر و همزاد من است * و حمزه سيّد الشهداء عموى من و از جمله اين شعر است كه :
من از همهء شما به اسلام پيشى گرفتم * در حالى كه نوجوانى بودم و هنوز بالغ نگشته بودم علّامهء بياضى اين بيت را در صراط المستقيم 1 / 239 به گونهء ديگرى مىآورد :
من از همهء شما به اسلام پيشى گرفتم * كه آن بر اساس درك و دانش من بود و نماز گزاردم در حالى كه كودكى بودم * خرد و هنوز به گاه بلوغ نرسيده بودم ابن بطريق در عمده / 68 - 66 سخنى دارد كه خلاصهء آن چنين است :
« اسلام على ( ع ) ، اسلام تصديقى بود نه اسلام مسبوق به كفر - چونان اسلام افراد پيشتر از او - .
خداوند سبحان از اسلام پارهاى پيامبران خبر داده است كه از جملهء آنهاست نقل اسلام ابراهيم كه گفت :أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ[ اعراف / 143 ؛ ] يا چنان كه خداوند عزّ و جلّ به پيامبرش محمّد ( ص ) دستور داد و فرمود :فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ[ آل عمران / 20 ؛ ] .
روشن است كه چنين اسلامى مسبوق به كفر نبوده است و اسلام سرور ما امير المؤمنين ( ع ) نيز همين گونه بوده است » .
بنگريد به همانند اين سخن در صراط المستقيم 2 / 53 و سخن مقريزى كه در الغدير 3 / 239 - 238 از او نقل شده است و نيز كلام شيخ امينى در همان مأخذ / 239 .
علّامهء بياضى در صراط المستقيم 1 / 234 - 233 مىگويد :
ابن جرير طبرى در كتاب مناقب در روايتى كه سند آن را به پيامبر ( ص ) مىرساند مىگويد :
« خداوند قلب ابو بكر را در شكيبايى آزمود و آن را شكيبا نيافت و در شجاعت سنجيد و آن را ترسو يافت و در سبقت ايمان آزموده و آن را شتابنده نيافت » ، و اين از بزرگترين ويژگىهاى امامت است كه هر كس موصوف به خلاف آن باشد موصوف به خلاف شايستگى آن هم خواهد بود » .
نيز بنگريد به : المعيار و الموازنه / 72 و 88 .