( 1 ) گفتند : بايد او انتخاب شود و او را به حكميت برگزيدند . عمرو بن عاص ، ابو موسى را فريفت و او را واداشت تا امير المؤمنين را بر كنار كند و در برابر ، او نيز معاويه را خلع كند .
و از ابو موسى تقاضا كرد از آن جا كه سنّ بيشترى دارد در اين كار پيش قدم شود .
ابو موسى نيز چنين كرد و سپس از عمرو خواست تا او نيز چنين كند . عمرو برخاست و خلافت را به معاويه داد و ابو موسى او را نكوهيد و يك ديگر را نفرين كردند .
در اين جنگ ابو اليقظان عمّار بن ياسر كشته شد . ( 2 ) پيامبر ( ص ) در بارهء او فرموده بود :
عمّار در برابر ديدگان من ، دلير و شكيباست و گروه ستمگر و سركش او را مىكشند .
ابو عاديه مزنى او را بكشت . او با نيزهء خود عمّار ياسر را زخمى كرد و پس از آن كه وى بر زمين افتاد ابن جونى سكسكى ، سر او را ببريد . عمّار در آن روز نود و چهار ساله بود .
( 3 ) ابو سعيد خدرى مىگويد : ما مشغول ساختن مسجد بوديم و هر يك ، يك آجر حمل مىكرديم در حالى كه عمّار دو تا دو تا آجر مىآورد . پيامبر ( ص ) او را ديد و خاك از سر و صورت عمّار زدود و فرمود : اى عمّار ! آيا همچون دوستانت نمىخواهى يك آجر حمل كنى ؟ عمّار گفت : من پاداش آن را از خداوند تعالى مىخواهم . حضرت ( ص ) غبار از پيكر او زدود و فرمود : افسوس بر تو اى عمّار كه گروهى ستمگر تو را خواهند كشت ، تو آنها را به بهشت فرا مىخوانى و آنها تو را به دوزخ . « 1 »
( 4 ) علقمه و اسود مىگويند : نزد ابو ايّوب انصارى آمديم و گفتيم : اى ابو ايّوب ! خداوند با پيامبرش تو را بزرگ داشت ، چه ، به شتر او وحى كرد تا بر در خانهء تو بنشيند و پيامبر به
هامش
( 1 ) ابن بطريق در عمده / 325 مىگويد :
« اين اخبار صحيح - را كه نمىتوان آنها را مخدوش كرد چرا كه اگر چنين چيزى ممكن باشد اخبار صحيح ديگر را مىشود خدشه دار كرد و اين موجب مىشود ديگر اخبار باطل گردد و اين ، امرى است كه هيچ خردمندى بدان باور ندارد و هيچ صاحب بصيرتى بدان حكم نكند - گواهى مىدهد گروهى كه عمّار بدان مىخواند اهل بهشت هستند و گروهى كه با عمّار مىجنگيدند يا او را كشتند همان گروه ستمگر مىباشند و گروه جهنّمى ، و بدون هيچ اختلافى در ميان امّت ، معاويه و دار و دستهء او ، قاتلان عمّار در جنگ صفّين هستند و عمّار از گروه امير المؤمنين ( ع ) بود » .
بنگريد به سخن اسكافى در المعيار و الموازنة / 136 .