امير المؤمنين ( ع ) از كشتن او منصرف شد و معاويه او را به تمسخر گرفت . جوانى از اهل كوفه فرياد زد : واى بر شما اى شاميان ! آيا شرم نمىكنيد ابن عاص آشكار كردن شرمگاه را به شما آموخت .
( 1 ) در جنگ هرير ، حضرت ( ع ) خود به جنگ مىپرداخت و هر گاه كشتهاى را بر زمين مىافكند تكبير مىزد . تكبيرهاى او شماره شد و تعداد آنها به پانصد و بيست و سه رسيد و در صبح آن شب از كشتهشدگان دو گروه آمار گرفته شد و شمار همهء آنها به سى و شش هزار كشته رسيد . در اين هنگام ياران امير المؤمنين ( ع ) به پيروزى دست - يافتند و مالك اشتر به ايشان يورش برد تا جايى كه آنها را مجبور كرد به اردوگاهشان پناه برند .
عمرو بن عاص چون وضعيت را ديد به معاويه گفت : قرآنها را بالا مىبريم و آنها را به كتاب خدا دعوت مىكنيم . معاويه گفت : نيكو گفتى ، و قرآنها را بالا بردند و قاريان قرآن ، دست از جنگ شستند . امير المؤمنين ( ع ) فرمود : اين نيرنگ عمرو بن عاص است .
آنها از طرفداران قرآن نيستند . اصحاب على نپذيرفتند و گفتند : بايد مالك اشتر را بازگردانى و الّا تو را مىكشيم يا به آنها تسليمت مىكنيم . پس على كسى را در طلب اشتر فرستاد و گفت : نزديك بود به پيروزى دست يازى و اين هنگام آن نيست كه من از تو تقاضاى بازگشت كنم . حضرت ( ع ) اختلال در ميان اصحاب را به آگاهى او رساند و فرمود كه اگر باز نگردد يا او را خواهند كشت يا به معاويه تسليمش خواهند كرد . او بازگشت و قاريان قرآن را سخت نكوهش كرد و بر چهرهء ستوران ايشان زد كه ديگر بازنگشتند و جنگ به سردى گراييد . على ( ع ) فرمود : چرا قرآنها را بالا برديد ؟ گفتند :
براى فراخوان نسبت به عمل كردن به مضمون آن و اين كه ما حكمى برفرازيم و شما حكمى برفرازيد تا در اين امر بنگرند و حقّ را در جايگاهش بنشانند . امير المؤمنين ، نيرنگى را كه اين تقاضاى آنها در برداشت به آگاهى آنها رساند ، ولى آنها به سخنان حضرت ( ع ) گوش نكردند و او را به پذيرش حكميّت واداشتند . معاويه ، عمرو بن عاص و امير المؤمنين ( ع ) ، عبد اللَّه بن عبّاس را تعيين كردند ، ولى آنها به موافقت نرسيدند .
حضرت ( ع ) ، ابو الاسود را پيشنهاد كرد امّا آنها نپذيرفتند و ابو موسى اشعرى را برگزيدند . حضرت ( ع ) فرمود : ابو موسى ضعيف و ناتوان است و به ديگران گرايش دارد .
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٧٧