هنگامى كه امير المؤمنين ( ع ) او را به قتل رساند پيامبر اكرم ( ص ) فرمود : چه كسى از نوفل خبر دارد ؟ على ( ع ) عرض كرد : يا رسول اللَّه ! من او را كشتم . پيامبر اكرم ( ص ) تكبيرى زد و فرمود : سپاس خدايى را كه نفرين مرا در بارهء او استجابت كرد .
حضرت ( ع ) همچنان يكى پس از ديگرى را به قتل مىرساند تا جايى كه شمار كشتهشدگان به دست مباركش به نيمى از نابودشدگان در اين جنگ رسيد ، و اين در حالى بود كه همهء مسلمانان و سه هزار فرشتهاى كه مأموريت شركت در اين جنگ را داشتند توانستند نيمهء ديگر دشمنان را به قتل رسانند . پيامبر ( ص ) سپس مشتى ريگ بيفكند و فرمود : روسياه باشيد ! و بدين ترتيب همهء دشمنان شكست خوردند . « 1 » -
( 1 ) در جنگ احد كه در ماه شوال رخ داد ، عمر امير المؤمنين ( ع ) هنوز به نوزده سال نرسيده بود . دليل اين جنگ آن بود كه به هنگام شكست قرشيان در بدر و كشته شدن سرانشان ، اموال فراوانى را به كار زدند تا مگر مؤمنان را ريشه كن كنند ، عهده دار اين امر هم ابو سفيان بود . آنها با اين كار ، آهنگ پيامبر ( ص ) و مؤمنان را در مدينه داشتند .
پيامبر ( ص ) با گروهى از مسلمانان خارج شدند و با نزديك به يك سوم به مدينه بازگشتند و على ( ع ) به همراه هفتصد مسلمان باقى ماند . خداوند مىفرمايد :
وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ
. . « 2 » -
پيامبر اكرم ( ص ) ، مسلمانان را در صفى طولانى مرتّب كرده بود و بر شعب ، پنجاه مرد از انصار را گمارده فردى را به فرماندهى آنها منصوب كرده بود كه عبد اللَّه بن عمر بن خرم ناميده مىشد . حضرت ( ص ) به ايشان فرمود : حتّى اگر همهء ما تا آخرين نفر كشته شديم شما مكان خود را ترك نگوييد ، كه ما از اين موضع شما مورد حمله قرار مىگيريم .
حضرت ( ص ) پرچم اين جنگ را به امير المؤمنين ( ع ) سپرد و پرچم كافران در دست طلحة بن ابى طلحه بود . او را « دژكوب » مىناميدند . على ( ع ) ضربهاى به او زد و او يكى از دو چشم خويش را از دست داد و فريادى بلند كشيد و پرچم از دستش به زمين افتاد .
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى 2 / 131 + مناقب ابن شهرآشوب 1 / 187 .
( 2 ) آل عمران / 121 ؛ و بامدادان از ميان كسان خويش بيرون آمدى تا مؤمنان را در آن جاىها كه مىبايست بجنگند بگمارى .