( 1 ) پرچم را برادر او مصعب برگرفت ولى عاصم بن ثابت او را با تير ، نشانه رفت و جانش بگرفت . اين پرچم را بردهاى از آنها برداشت كه صواب خوانده مىشد . او از سرسختترين مشركان بود ، امير المؤمنين ( ع ) دست راست او را قطع كرد ، امّا او با دست چپ پرچم را بلند كرد كه حضرت ( ع ) دست چپ او را نيز از بدنش جدا كرد ، ولى او اين بار پرچم را با سينهء خود برگرفت و باقيماندهء دو دست قطعشدهء خود را روى سينهاش جمع كرد كه در اين هنگام امير المؤمنين ( ع ) بر فرق سر او نواخت كه نقش بر زمين شد و جماعتش به شكست كشانده شدند .
مسلمانان روى به سوى غنائم آوردند و نگاهبانان شعب ، مردم را ديدند كه غنيمت برمىگيرند و از آن ترسيدند كه مباد غنيمتى به دست نياورند و لذا از فرمانده خود عبد اللَّه بن عمر بن خرم اجازه خواستند به جمع كردن غنيمت بپردازند . عبد اللَّه گفت :
پيامبر ( ص ) به من فرمان داده است موضع خود را ترك نگويم . آنها گفتند : پيامبر اين سخن را در حالى گفته است كه نمىدانسته چنين موفقيّتى به دست مىآيد ، و بدين ترتيب به سوى جمع كردن غنايم رفتند و موضع را ترك گفتند . خالد بن وليد بر عبد اللَّه بن عمر بن خرم يورش برد و او را بكشت و از پشت پيامبر ( ص ) بيامد در حالى كه به كسان خود مىگفت : در پيش روى شماست كسى كه او را جستجو مىكرديد . پس همچون يك فرد [ در كمال اتّحاد و هماهنگى ] بر حضرتش ( ص ) حمله آوردند و در اين ميان هم شمشير مىزدند ، هم نيزه به كار مىبستند ، هم تير مىانداختند و هم سنگ مىافكندند .
اصحاب پيامبر ( ص ) چنان به دفاع از حضرتش برخاستند كه هفتاد نفر از ايشان كشته شد و امير المؤمنين ( ع ) با پايدارى از حضرتش ( ص ) دفاع مىكرد . پيامبر ( ص ) در حالى كه بيهوش بود ديده گشاد و به على نظر كرد و فرمود : اى على ! جماعت چه كردند ؟ على ( ع ) عرض كرد : پيمان شكستند و پشت كردند . پيامبر ( ص ) فرمود : مرا از كسانى كه آهنگ آمدن به سوى من دارند بسنده كن .
على ( ع ) به آنها يورش برد و آنها را بپراكند و به سوى حضرتش ( ص ) بازگشت كه از زاويهء ديگرى آهنگ او كرده بودند . حضرت ( ع ) آنها را نيز بپراكند و از شكست - خوردگان چهارده تن بازگشتند و ديگران از كوه بالا رفتند و كسى در مدينه فرياد زد :
پيامبر ( ص ) كشته شد ، و با اين خبر ، دلها بريخت .
كشف اليقين ( فارسي ) — صفحة 151
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٥١