على ، عيزار « 1 » - را كه متهم بود اخبار حضرت را نزد معاويه مىبرد نفرين كرد . او انكار كرد و سوگند خورد . حضرت ( ع ) فرمود : اگر دروغ مىگويى خداوند ، نور از چشمانت بستاند و هنوز جمعه نرسيده بود كه كور شد و كسى راه به او مىنمود و ديدن از چشمانش برفت . « 2 » - ( 1 ) حضرت ( ع ) روزى بر منبر خطبه مىخواند و فرمود : من بندهء خدا و برادر پيامبر اويم . من وارث پيامبر رحمت هستم و بانوى زنان بهشتى را به همسرى دارم .
من سرور مؤمنانم و واپسين وصىّ پيامبران . جز من كسى اين ادّعا را نكند مگر آن كه خداوند او را به بدى گرفتار آورد .
مردى از عبس كه در ميان جماعت نشسته بود گفت : چه كسى است كه نتواند ادّعا كند من بندهء خدا و برادر پيامبر او هستم . وى همچنان در جاى خود ماند تا شيطان زده شد و پايش را گرفته تا به در مسجد كشاندند « 3 » .
حضرت ( ع ) دو بار دعا كرد و خورشيد را باز گرداند . يكى از اين دو بار در زمان رسول اكرم ( ص ) بود كه آن را ( 2 ) اسماء دختر عميس و امّ سلمه و جابر بن عبد اللَّه انصارى و ابو سعيد خدرى و گروهى از صحابه نقل كردهاند : يك روز پيامبر ( ص ) در منزلش بود و على ( ع ) نزد ايشان بود كه جبرئيل بر حضرت ( ص ) نازل شد و از سوى خدا به نجواى با او پرداخت . همين كه وحى حضرت ( ص ) را در برگرفت ، حضرت ران على ( ع ) را بالش خويش برگزيد و سر خويش برنداشت تا آن كه خورشيد غروب كرد ، لذا امير المؤمنين ( ع ) مجبور شد نماز عصر را نشسته برگزار كند و ركوع و سجودش را با اشاره به جاى آرد . چون پيامبر به هوش آمد به امير المؤمنين ( ع ) فرمود : آيا نماز عصر را از دست دادى ؟ حضرت ( ع ) عرض كرد به سبب آن كه شما سر خويش بر ران من نهاده بوديد و نيز به سبب وضع خاص شما در نيوشيدن وحى نتوانستم نماز را ايستاده بخوانم .
هامش
( 1 ) نهج الحق / 246 .
( 2 ) اين خبر در احقاق الحق 8 / 739 به نقل از ارجح / 681 و آن به نقل از مطالب السؤول و در بحار الانوار 41 / 198 - 199 به نقل از الخرائج و الارشاد آمده است .
( 3 ) اين حديث در بحار الانوار 41 / 205 به نقل از ارشاد نقل شده است و در پايان آن زيادتى چنين است : از قومش پرسيديم آيا پيش از اين عارضهاى از او سراغ داشتيد ؟ گفتند : خير .