تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
كنى ، ] درخت را توجه كن ، خواهى ديد ريشه و ساقه و تنه و شاخه و شكوفه پيش از ميوه به وجود مىآيد ، ولى غايت اقصاى وجود درخت ، همان ميوه است كه از نظر زمان پس از ساير اجزاى درخت به وجود مىآيد . براى اين كه دستت بدامان پاك معرفت برسد ، بدون آلودگى و از اعماق قلب مانند فرشتگان بگو : خداوندا ما از خود دانشى نداريم ، تويى كه به ما معرفت عنايت خواهى كرد . ممكن است اى نگار من به مكتبى نرفته باشى و خطى ننوشته باشى ، ولى با يك آگاهى به موقعيت هستى خويش ، مانند پيامبر اكرم از نور خرد منور گردى . بگذار گمنام باشى و نام تو در زبانها گفته نشود ، اين گمنامى از عظمت تو نخواهد كاست . در حقيقت اين گمنامان بشريت چونان گنجينه هاى مخفى هستند كه سرمايهء هستى انسانها مىباشند . هيچ تا حال ديده‌ايد كه گنج گران قيمت را در ديدگاه عموم قرار بدهند ؟ به همين جهت است كه همواره نابرده رنج گنج ميسر نبوده است . به سبب تداعى معانى اشكالاتى در اين مورد نمودار مىشوند ، اما اسبان باد پاى نيكو سيرت اين گونه بندها را پاره مىكنند و به راه خود ادامه مىدهند . عشق الهى آتشى است كه تمام اشكالات را مىسوزاند ، چون روشنايى روز كه وقتى تابيدن بگيرد ، خيالات مولود تاريكى از بين مىرود . اين اصل را هم بخاطر بسپاريد كه اين سؤالات عالى كه از ما وراى طبيعت به سوى شما سرازير مىشود ، بايد پاسخهاى مناسبش از ما وراى طبيعت شنيده شود . در گوشه‌اى از اعماق دل شما شاه راهى وجود دارد كه فرو زندگى آن مستند به ماهيى است كه نه شرقى دارد و نه غربى . شگفتا آرى تو كه كوه معانى هستى ، چرا براى به دست آوردن صداى انعكاسى باينسو و آن سو مىدوى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 660 | محمد تقي جعفري