اژدهاى موسى چونان سگ شكارى كه دم بجنباند و از شدت هيجان دم را چنان سخت به زمين بكوبد كه سنگ خارا را ريز ريز كند ، به دنبال او مىخزيد . سنگ و آهن و هر چه را كه سر راهش بود با نفسش مىكشيد و با يك دم آهن را جويد و خرد مىكرد . بلند مىشد و به بالاى برجها مىرفت ، مردم عموماً خواه از روم و خواه از زنگ ، از ديدن او فرار مىكردند . مانند شتر از دهانش كف بيرون مىانداخت . بهر كس كه قطرهاى از آن كف رسيد به بيمارى جذام مبتلا مىگشت . صداى شقشق دندان آن اژدها دلها را از هيبت مىشكافت ، شيران سياه درنده جان خود را از دست مىدادند . وقتى كه موسى به قوم خود رسيد ، گوشهء دهان اژدها را گرفت ، بار ديگر آن اژدها به دست موسى عصا شد . ( 1 ) موسى به آن عصا تكيه كرده مىگفت : شگفتا حقيقت پيش ما مثل خورشيد روشن ، ولى بدان خصم پست فطرت فرعون مانند شب تاريك است ؟ شگفتا چرا اين سپاه خود باختهء فرعون روشنايى جهانى را كه از آفتاب بامدادى منور شده است نمىبيند ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 657
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٥٧
( ( 1109 ) ) چشم باز و گوش باز و اين عمى
خيرهام در چشم بندى خدا
شگفتا چه وضعى است من از آنان و به آنان خيره شدهام ، آنان نيز از من و به من خيره گشتهاند حقيقت چون بهارى كه روزگاران را تازه و خرم مىكند ، براى من چون گل سمن ، يا من در اين بهار حقيقت ، چون گل ياسمن ، ولى براى آنان خارستانى است مهلك
هامش
( 1 ) مقدمهء داستان موسى ( ع ) به نحوى كه در ابيات مورد تفسير آمده است در مدارك معتبر ديده نمىشود . .