آنها مقايسه مىكنم ، آن گاه سؤال از هدف حيات خودم هم در مقابل ديده گانم نقش مىبندد . پاسخ اين سؤال شما كاملًا روشن است و شايد با دقت به منشأ سؤال و شكل آن آشكارتر شود .
شما مىگوييد : من حيات ديگران را مىبينم و با خود مقايسه مىكنم ، اين درست است ، ولى چرا به اين حقيقت توجه نكنيم كه اگر انسان قدرت برتر رفتن از حيات خود را نداشته باشد ( كه نمونهء ما وراى طبيعى دارد ) حيات ديگران هم براى او به طور كلى مجموعى نمىتواند مطرح شود ، چنان كه زنبوران عسل هرگز به هدف حيات يكديگر توجهى ندارند ، زيرا به حيات خويش مشرف نيستند .
مقايسه و اتخاذ وحدت حيات انسانهاى ديگر از روى منطق معمولى است ولى منشأ سؤال از هدف كلى حيات همگان ، از همان برتر رفتن از حيات ناشى مىشود كه متذكر شديم .
بنا بر اين بايد پاسخ سؤال از هدف حيات را از همان روزنهء مغز يا قلب جستجو كرد كه سؤال مزبور را به مغز يا قلب ما راه داده است .
اما پاسخ مخصوص به اين سؤال را در مباحث آينده در شرح بيت جلال الدين كه مىگويد :
پس بود دل جوهر و عالم عرض
سايهء دل كى بود دل را غرض
بررسى خواهيم كرد .
تفسير ابيات
حضرت موسى عليه السلام به فرعون مىگويد : دستور آمده است كه به تو مهلتى بدهم ، برو [ در اين ايام مهلت فكر كن و سر نوشت آيندهء خود را تنظيم نما ] من هم به جاى خودم مىروم و سكوت مىكنم .
موسى به راه افتاد و عصايش در صورت اژدها به دنبال او مانند سگ شكارى تربيت شده و علاقه مند به صاحبش كه در دنبال شكارچى به راه مىافتد .