تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 637

مساهمون:

ص٦٣٧
( ( 1120 ) ) پيش افتد آن بز لنگ پسين اضحك الرجعى وجوه العابسين ( ( 1121 ) ) از گزافه كى شدند اين قوم لنگ فخر را دادند و بخريدند ننگ ( ( 1122 ) ) پا شكسته مىروند ايشان به حج از حرج راهيست پنهان تا فرج ( ( 1123 ) ) دل ز دانشها بشستند اى فريق ز ان كه اين دانش نداند آن طريق ( ( 1124 ) ) دانشى بايد كه اصلش ز ان سر است ز ان كه هر فرعى به اصلش رهبر است ( ( 1125 ) ) هر پرى بر عرض دريا كى پرد تا لدن علم لدنّى پى برد ( ( 1126 ) ) پس چرا علمى بياموزى به مرد كش ببايد سينه را ز ان پاك كرد ( ( 1127 ) ) پس مجو پيشى از اين سر لنگ باش وقت واگشتن تو پيش آهنگ باش ( ( 1128 ) ) آخرون السابقون باش اى حريف بر شجر سابق بود ميوهء لطيف ( ( 1129 ) ) گر چه ميوه آخر آيد در وجود اوّل است او ز ان كه او مقصود بود ( ( 1130 ) ) چون ملايك گوى لا علم لنا تا بگيرد دست تو علمتنا ( ( 1131 ) ) گر درين مكتب ندانى تو هجى همچو احمد پرّى از نور حجى ( ( 1132 ) ) گر نباشى نامدار اندر بلاد كم نه‌اى و الله اعلم بالعباد ( ( 1133 ) ) اندرين ويران كه آن معروف نيست از براى حفظ گنجينهء زريست ( ( 1134 ) ) موضع معروف كى بنهند گنج زين قبل آمد فرج در زير رنج ( ( 1135 ) ) خاطر آرد بس شكال اينجا و ليك بگسلد اشكال را استور نيك ( ( 1136 ) ) هست عشقش آتشى اشكال سوز هر خيالى را بروبد نور روز ( ( 1137 ) ) هم از آن سو جو جواب اى مرتضى كاين سؤال آمد از آن سو مر تو را ( ( 1138 ) ) گوشهء بىگوشهء دل شه رهيست تاب لا شرقى و لا غرب از مهى است ( ( 1139 ) ) تو از اين سو و از آن سو چون گدا اى كُه معنى چه مىجويى صدا ( ( 1140 ) ) هم از آن سو جو وقت درد تو مىشوى در ذكر يا ربّى دو تو ( ( 1141 ) ) وقت درد و مرگ آن سو مىنمى چون كه دردت رفت چونى اعجمى ( ( 1142 ) ) وقت محنت مىبرى ز الله بو چون كه محنت رفت گويى راه كو