( ( 1120 ) ) پيش افتد آن بز لنگ پسين
اضحك الرجعى وجوه العابسين
( ( 1121 ) ) از گزافه كى شدند اين قوم لنگ
فخر را دادند و بخريدند ننگ
( ( 1122 ) ) پا شكسته مىروند ايشان به حج
از حرج راهيست پنهان تا فرج
( ( 1123 ) ) دل ز دانشها بشستند اى فريق
ز ان كه اين دانش نداند آن طريق
( ( 1124 ) ) دانشى بايد كه اصلش ز ان سر است
ز ان كه هر فرعى به اصلش رهبر است
( ( 1125 ) ) هر پرى بر عرض دريا كى پرد
تا لدن علم لدنّى پى برد
( ( 1126 ) ) پس چرا علمى بياموزى به مرد
كش ببايد سينه را ز ان پاك كرد
( ( 1127 ) ) پس مجو پيشى از اين سر لنگ باش
وقت واگشتن تو پيش آهنگ باش
( ( 1128 ) ) آخرون السابقون باش اى حريف
بر شجر سابق بود ميوهء لطيف
( ( 1129 ) ) گر چه ميوه آخر آيد در وجود
اوّل است او ز ان كه او مقصود بود
( ( 1130 ) ) چون ملايك گوى لا علم لنا
تا بگيرد دست تو علمتنا
( ( 1131 ) ) گر درين مكتب ندانى تو هجى
همچو احمد پرّى از نور حجى
( ( 1132 ) ) گر نباشى نامدار اندر بلاد
كم نهاى و الله اعلم بالعباد
( ( 1133 ) ) اندرين ويران كه آن معروف نيست
از براى حفظ گنجينهء زريست
( ( 1134 ) ) موضع معروف كى بنهند گنج
زين قبل آمد فرج در زير رنج
( ( 1135 ) ) خاطر آرد بس شكال اينجا و ليك
بگسلد اشكال را استور نيك
( ( 1136 ) ) هست عشقش آتشى اشكال سوز
هر خيالى را بروبد نور روز
( ( 1137 ) ) هم از آن سو جو جواب اى مرتضى
كاين سؤال آمد از آن سو مر تو را
( ( 1138 ) ) گوشهء بىگوشهء دل شه رهيست
تاب لا شرقى و لا غرب از مهى است
( ( 1139 ) ) تو از اين سو و از آن سو چون گدا
اى كُه معنى چه مىجويى صدا
( ( 1140 ) ) هم از آن سو جو وقت درد تو
مىشوى در ذكر يا ربّى دو تو
( ( 1141 ) ) وقت درد و مرگ آن سو مىنمى
چون كه دردت رفت چونى اعجمى
( ( 1142 ) ) وقت محنت مىبرى ز الله بو
چون كه محنت رفت گويى راه كو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 637
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣٧