مهلت دادن موسى عليه السلام فرعون را تا ساحران را جمع كند از مداين
( ( 1099 ) ) گفت امر آمد برو مهلت تو را
من به جاى خود شدم رستى هلا
( ( 1100 ) ) او همىشد اژدها اندر عقب
چون سگ صياد دانا و محبّ
( ( 1101 ) ) چون سگ صياد جنبان كرده دم
سنگ را مىكرد ريگ او ز يرسم
( ( 1102 ) ) سنگ و آهن را بدم در مىكشيد
خرد مىخاييد آهن را بديد
( ( 1103 ) ) در هوا مىكرد خود بالاى برج
كه هزيمت مىشد از وى روم و گرج
( ( 1104 ) ) كفك مىانداخت چون اشتر زكام
قطرهاى بر هر كه مىزد شد جزام
( ( 1105 ) ) ژغژغ دندان او دل مىشكست
جان شيران سيه مىشد ز دست
( ( 1106 ) ) چون به قوم خود رسيد آن مجتبى
شدق او بگرفت باز او شد عصا
( ( 1107 ) ) تكيه بر وى كرد و مىگفت اى عجب
پيش ما خورشيد و پيش خصم شب
( ( 1108 ) ) اى عجب چون مىنبيند اين سپاه
عالمى پر آفتاب چاشتگاه
( ( 1109 ) ) چشم باز و گوش باز و اين عمى
خيرهام در چشم بندى خدا
( ( 1110 ) ) من از ايشان خيره ايشان هم ز من
از بهارى خار ايشان من سمن
( ( 1111 ) ) پيششان بردم بسى جام رحيق
سنگ شد آبش به پيش آن فريق
( ( 1112 ) ) دستهء گل بستم و بردم به پيش
آن همه گل خار گشت و نوش نيش
( ( 1113 ) ) آن نصيب جان بىخويشان بود
چون كه با خويشند پيدا كى شود
( ( 1114 ) ) خفتهء بيدار بايد پيش ما
تا به بيدارى ببيند خوابها
( ( 1115 ) ) دشمن اين خواب خوش شد فكر خلق
تا نخسبد فكرتش بسته است حلق
( ( 1117 ) ) هر كه كاملتر بود او در هنر
او به صورت پس به معنى پيشتر
( ( 1118 ) ) راجعون گفت و رجوع اينسان بود
كه گله وا گردد و خانه رود
( ( 1119 ) ) چون كه گله باز گردد از ورود
پس فتد آن بز كه پيش آهنگ بود