تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦

مهلت دادن موسى عليه السلام فرعون را تا ساحران را جمع كند از مداين

( ( 1099 ) ) گفت امر آمد برو مهلت تو را من به جاى خود شدم رستى هلا ( ( 1100 ) ) او همىشد اژدها اندر عقب چون سگ صياد دانا و محبّ ( ( 1101 ) ) چون سگ صياد جنبان كرده دم سنگ را مىكرد ريگ او ز يرسم ( ( 1102 ) ) سنگ و آهن را بدم در مىكشيد خرد مىخاييد آهن را بديد ( ( 1103 ) ) در هوا مىكرد خود بالاى برج كه هزيمت مىشد از وى روم و گرج ( ( 1104 ) ) كفك مىانداخت چون اشتر زكام قطره‌اى بر هر كه مىزد شد جزام ( ( 1105 ) ) ژغژغ دندان او دل مىشكست جان شيران سيه مىشد ز دست ( ( 1106 ) ) چون به قوم خود رسيد آن مجتبى شدق او بگرفت باز او شد عصا ( ( 1107 ) ) تكيه بر وى كرد و مىگفت اى عجب پيش ما خورشيد و پيش خصم شب ( ( 1108 ) ) اى عجب چون مىنبيند اين سپاه عالمى پر آفتاب چاشتگاه ( ( 1109 ) ) چشم باز و گوش باز و اين عمى خيره‌ام در چشم بندى خدا ( ( 1110 ) ) من از ايشان خيره ايشان هم ز من از بهارى خار ايشان من سمن ( ( 1111 ) ) پيششان بردم بسى جام رحيق سنگ شد آبش به پيش آن فريق ( ( 1112 ) ) دستهء گل بستم و بردم به پيش آن همه گل خار گشت و نوش نيش ( ( 1113 ) ) آن نصيب جان بىخويشان بود چون كه با خويشند پيدا كى شود ( ( 1114 ) ) خفتهء بيدار بايد پيش ما تا به بيدارى ببيند خوابها ( ( 1115 ) ) دشمن اين خواب خوش شد فكر خلق تا نخسبد فكرتش بسته است حلق ( ( 1117 ) ) هر كه كاملتر بود او در هنر او به صورت پس به معنى پيشتر ( ( 1118 ) ) راجعون گفت و رجوع اينسان بود كه گله وا گردد و خانه رود ( ( 1119 ) ) چون كه گله باز گردد از ورود پس فتد آن بز كه پيش آهنگ بود
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 636 | محمد تقي جعفري