انسانيت او است و احترام عقل همان احترام انسانيت است كه بنحو امر قطعى مىگويد : بايد اداى تكليف كرد . بنا بر اين هر يك از موجودات را كه بنگرى وجودش براى انسان وسيله و طريق رسيدن به غايتى است بجز خود انسان كه او خود غايت است . . . » ( 1 ) كانت به اضافهء مطالب فراوانى كه در بارهء انسان و احساس و انجام تكليف گفته است ، جملاتى دارد كه هم از نظر معنى و هم از جنبهء ادبى جالب است ، مىگويد : « اى تكليف اى نام بلند و بزرگ خوشايند و دل ربا نيستى ، اما از مردم طلب اطاعت مىكنى و هر چند ارادهء كسان را به جنبش در مىآورى ، نفس را به چيزى كه كراهت يا بيم بياورد نمىترسانى و ليكن قانونى وضع مىكنى كه به خودى خود در نفس راه مىيابد و اگر هم اطاعتش نكنيم خواهى نخواهى احترامش مىكنيم و همهء تمايلات با آن كه در نهانى به خلافش رفتار مىكنند ، در پيشگاه او ساكتند . اى تكليف اصلى كه شايستهء تست و از آن بر خاستهاى كدام است ؟ ريشهء نژاد ارجمند تو را كجا بايد يافت كه او با كمال مناعت از خويشاوندى با تمايلات يك سره گريزانست و ارزش حقيقى كه مردم بتوانند به خود بدهند شرط واجبش از همان اصل و ريشه بر مىآيد . انسان از آن جهت كه جزئى از عالم محسوس است همانا به واسطهء آن اصل از خود برتر مىرود و آن اصل او را مربوط به امورى مىكند كه تنها عقل مىتواند درك نمايد . آن اصل همانا شخصيت انسان ، يعنى مختار بودن و استقلال نفس او در مقابل دستگاه طبيعت است . » ( 2 ) مطالبى را كه كانت در مجموع عبارات گذشته مىگويد ، بسيار انسانى و جالب توجه است ، ولى ارزش احساس و انجام وظيفه را به انسان بودن انسان مستند ساختن ، به اضافهء اين كه فقط رؤيايى است كه در حد اقل اشخاص به وجود مىآيد ، تحليل نهايى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 631
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٣١
هامش
( 1 ) سير حكمت در اروپا ، ج 2 ص 262 . .
( 2 ) سير حكمت در اروپا ، ج 2 ، ص 169 . .