جواب موسى عليه السلام فرعون را
( ( 1087 ) ) گفت موسى اين مرا دستور نيست
بندهام امهال تو مأمور نيست
( ( 1088 ) ) گر تو چيزى و مرا خود يار نيست
بنده فرمانم بدانم كار نيست
( ( 1089 ) ) مىزنم با تو به جد تا زنده ام
من چكارهء نصرتم ؟ من بنده ام
( ( 1090 ) ) مىزنم تا در رسد حكم خدا
او كند هر خصم از خصمى جدا
( ( 1091 ) ) گفت نى نى مهلتى بايد نهاد
عشوه ها كم ده تو كم پيماى باد
( ( 1092 ) ) حق تعالى وحى كردش در زمان
مهلتش ده متّسع مهراس از آن
( ( 1093 ) ) اين چهل روزش بده مهلت به طوع
تا سگالد مكرها او نوع نوع
( ( 1094 ) ) تا بكوشد او كه نه من خفته ام
تيز رو گو پيش ره بگرفته ام
( ( 1095 ) ) حيله هاشان را همه بر هم زنم
و آنچه افزايند من بر كم زنم
( ( 1096 ) ) آب را آرند من آتش كنم
نوش خوش گيرند من ناخوش كنم
( ( 1097 ) ) مهر پيوندند و من ويران كنم
آن چه اندر وهم نايد آن كنم
( ( 1098 ) ) تو مترس و مهلتش ده دم دراز
گو سپه گرد آر صد حيلت بساز
مىزنم با تو به جد تا زنده ام
من چكارهء نصرتم ؟ من بنده ام
منشأ عظمت احساس و انجام وظيفه
عامل انسانى احساس و انجام وظيفه اگر چه به شرافت و عظمت انسانى نزديكتر است ، ولى اگر فرض كنيم كه براى خود عظمت و شرافت انسانى ريشهء ديگرى ما وراى عرف و عادت و عوامل جبرى اجتماع و هيجانات روانى شخصى وجود نداشته باشد ، در اين صورت احساس و انجام وظيفه با اين كه از آزادى روانى برخوردار است ، ولى نمىتواند پاسخگوى چون و چراهاى اساسى و غلطها بوده باشد ، اما ارضاى وجدان خود لذتى دارد يا خلاء دردناكى را پر مىكند كه در به جاى آوردن و دريافت تكليف به طور فراوان صورت مىگيرد .