تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩

جواب موسى عليه السلام فرعون را

( ( 1087 ) ) گفت موسى اين مرا دستور نيست بنده‌ام امهال تو مأمور نيست ( ( 1088 ) ) گر تو چيزى و مرا خود يار نيست بنده فرمانم بدانم كار نيست ( ( 1089 ) ) مىزنم با تو به جد تا زنده ام من چكارهء نصرتم ؟ من بنده ام ( ( 1090 ) ) مىزنم تا در رسد حكم خدا او كند هر خصم از خصمى جدا ( ( 1091 ) ) گفت نى نى مهلتى بايد نهاد عشوه ها كم ده تو كم پيماى باد ( ( 1092 ) ) حق تعالى وحى كردش در زمان مهلتش ده متّسع مهراس از آن ( ( 1093 ) ) اين چهل روزش بده مهلت به طوع تا سگالد مكرها او نوع نوع ( ( 1094 ) ) تا بكوشد او كه نه من خفته ام تيز رو گو پيش ره بگرفته ام ( ( 1095 ) ) حيله هاشان را همه بر هم زنم و آنچه افزايند من بر كم زنم ( ( 1096 ) ) آب را آرند من آتش كنم نوش خوش گيرند من ناخوش كنم ( ( 1097 ) ) مهر پيوندند و من ويران كنم آن چه اندر وهم نايد آن كنم ( ( 1098 ) ) تو مترس و مهلتش ده دم دراز گو سپه گرد آر صد حيلت بساز مىزنم با تو به جد تا زنده ام من چكارهء نصرتم ؟ من بنده ام

منشأ عظمت احساس و انجام وظيفه

عامل انسانى احساس و انجام وظيفه اگر چه به شرافت و عظمت انسانى نزديكتر است ، ولى اگر فرض كنيم كه براى خود عظمت و شرافت انسانى ريشهء ديگرى ما وراى عرف و عادت و عوامل جبرى اجتماع و هيجانات روانى شخصى وجود نداشته باشد ، در اين صورت احساس و انجام وظيفه با اين كه از آزادى روانى برخوردار است ، ولى نمىتواند پاسخگوى چون و چراهاى اساسى و غلطها بوده باشد ، اما ارضاى وجدان خود لذتى دارد يا خلاء دردناكى را پر مىكند كه در به جاى آوردن و دريافت تكليف به طور فراوان صورت مىگيرد .