تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
شخصيت حد اقل ( ماكزيمم ) حوادث ناچيز بسته شده بود . آن طناب كه تا حدودى ميان انگشتان من مقاومت نشان داد ، روان شناسى طبيعى اين تبلور گاه رويدادهاى درهم و برهم بود كه مىتوانست به وسيلهء آن ضعفاى پيرامون خود را ملزم كند . مگر هيتلر در كتاب نبرد من نگفته است : كه ملتها شبيه به جنس زن هستند ، در اين كه به قرار گرفتن در تحت سلطهء يك شخصيت قهرمان مايلتر و علاقه مندترند از اين كه به شوهرى ناتوان و زبون مسلط شوند ؟ بدينسان همهء طنابها و نخها كه در آن شخصيت پيچيده شده است ، يكى پس از ديگرى پاره مىشود و باعث تعجب و خندهء شما مىشود كه شگفتا اين شخص يا اين اشخاص مىگفتند : اين مردم هستند كه مرا مىخرند كدام مردم ؟ چه معامله‌اى ؟

تفسير ابيات

فرعون به موسى عليه السلام مىگويد : برو ، ورق روزگاران دست من است ، ورق اسرار تسلط بر مردم در اختيار من قرار گرفته است . دفتر و ديوان حكم همه و همهء وسايل آقايى دنيا از آن من است . مگر نمىبينى كه مردم جهان مرا خريدارى كرده‌اند . تو كه از تسليم به سلطهء من سر باز مىزنى ، مگر از ديگران عاقلترى برو كه خريدار تو تنها خودت هستى ، كسى نيست كه تمايلى به تو نشان بدهد ، برو بنا چيزى خود توجه كن و به خويشتن مغرور مباش . دستور مىدهم تمام ساحران دنيا را جمع كنند و نادانى تو را بهمهء مردم شهر فاش مىكنم . اين كار با يك روز و دو روز عملى نيست ، چهل روز به من مهلت بده تا وضع و موقعيت تو را به مردم بفهمانم .