تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
عطر آگين از آن قلمرو به سراغ شما آمده است كه روح شما با آن آشنايى دارد . در هر نقطه از نقاط زندگانى اگر لطفى به سراغ شما آمد ، به همان نقطهء ابتدايى قناعت نورزيد ، راه بيفتيد تا منبع اصلى آن لطف را در نيابيد ، توقف نكنيد . اين همه خوشىها را كه احساس مىكنيد ، پديده هاى گسيخته و بىاصل نيستند اين خوشىها به درياى بىكرانى كه ژرفايش پيدا نيست متصلاند . اين جزءهاى محدود را رها نموده ديده به كل بر دوزيد . اين همه جنگ و ستيزهاى مردم براى به دست آوردن خوبىها است ، نشان درخت طوباى بهشتى ، بىبرگى مادى اين دنياى زود گذر است . اين كه مىبينيد مردم به همديگر خشمگين مىگردند ، در حقيقت مقدمه‌اى براى مهر و محبت بوده و جور و جفايشان وفايى در دنبال دارد . اين همه كينه ها و بغضها ميان مردم براى آشتى ، و ناراحتىها وسيلهء رسيدن به راحتى است . ضربه هايى كه در زندگانى پشت مردم را شعله ور مىسازد ، در حقيقت عالىترين نوازش است كه عشق و علاقه و انسان دوستى را نتيجه خواهد داد . چنان كه گله و شكوه حاكى از محبت و توقع مهر و و داد است كه خود سبب سپاس گزارى است . اين همه مقدمات كه نتايج ضد را بروز مىدهد و اين همه اجزاء ناچيز از لطف و خوشى ، بايستى شما را به نتايج عاليه و كلهايى كه اجزاء تابع آنها هستند رهنمون شوند . گفتيم كه : جنگها همواره آشتىها را در دنبال خود مىآورد ، در داستان ما آن مرد مارگير براى به دست آوردن محبوب زحمتها كشيد و رفت مارى را پيدا كرد . آرى چنين است وضع روزگار ، آدمى كه براى وصال به محبوبش مار مىجويد و غصه ها و اندوه ها در دل خود متراكم مىكند كه يارى به دست بياورد ، در حالى كه آن يار نه اعتنايى به او دارد و نه غم تلاش و غصه هاى جوينده را به دل خود راه مىدهد . مارگير در پى گردى خود به مار بسيار بزرگى رسيد ، جستجوى او در فصل زمستان بود