بر كنار مىكند ، گام ديگر از مرحلهء پرستش انديشه و علم و وجدان ، حتى از پرستيدن خود جان ، فراتر بگذاريد ، زيرا :
عقل بند و دل فريبا جان حجاب
راه ازين هر سه نهان است اى پسر
وقتى كه به انديشه و دل و جان خيره مىشويم ، ناخود آگاه آنها را سد راه خود ديده پاى متحركمان را لنگ مىسازيم در آن موقع است كه حتى آگاهى به آن موضوع كه خيره شدهايم از دست ما مىرود .
بنا بر اين ، برويم ، ولى به هيچ يك از منزلگاه ها كه در سر راه ما است خيره نشويم و عشق نورزيم ، اين حركت و اين مسافرت اگر با اخلاص و بدون شائبه آغاز شود و ادامه پيدا كند ، در هر گامى پردهاى از جمادى جهان طبيعت برداشته مىشود .
در ابتداء حركت انسان گمان مىكند : گردى از حيات به روى جهان طبيعت پاشيده شده است ، با پيش رفت تدريجى به قلمرو جان ، پديده ها و روابط و قوانين حاكم بر هستى پر معناتر و با مفهومتر جلوه مىنمايد ، اين معنى و مفهوم خيلى عالىتر از تصور آنست كه فقط گردى از حيات به روى طبيعت پاشيده شده باشد ، با افزايش پيش رفت ، مثل افلاطونى از عالم معقول به عالم محسوس فرود مىآيد و با آتمهاى دموكريت در هم مىآميزد و مونادهاى برونو و لايب نيتز را به وجود مىآورد . در اين مراحل انديشه و منطقهايى كه از قلمرو تجربه و فعاليت مغز اندوخته شده بود فعاليت و خواص خود را دارا بوده ، در تحريك و توجيه آدم درون نگر ، نقش اساسى خود را بازى مىكنند .
البته اكثر قريب به اتفاق فلاسفه و متفكرين رسمى در همين مراحل پروندهء سفر خود را مىبندند و در همين منزلگه ها مىنشينند و به سفر خود پايان مىدهند .
گروه ديگر كه بايد گفت : كاملًا در اقليتاند ، ايده آل عالى خود را در اين منزلگه هم پيدا نمىكنند ، جان خويش را در تلاش مىبينند و روح خود را مضطرب در مىيابند اين تلاش و اضطراب در عين حال كه به پيش روى تحريكشان مىكند ، قيود و مقتضيات