در روزگار كودكى بفهميم ؟ واقعياتى را كه در دورهء ميان سالى در مىيابيم آيا مىتوانستيم در دوران جوانى درك كنيم ؟ حقايق و روابطى كه در روزگار افزايش عمر با خود آگاهى به ما نمودار مىشوند ، آيا در ساليان گذشته خود را به ما نشان مىدادند ؟ مسلم است كه پاسخ همهء اين سؤالات منفى است .
از طرف ديگر آيا براى كسى كه فقط عينك محدود جامعه شناسى مطرح است ، مىتواند از روان شناسى واقعى هم برخوردار باشد ؟ آيا اين شخص مىتواند يك فيزيك دان درجه يك هم بوده باشد ؟ آيا اين جامعه شناس در عين حال كه ديدگاه خود را فقط به پديده ها و روابط انسانها در شكل اجتماعى و آمارگيرىهاى سطحى محدود ساخته است ، مىتواند در قلمرو رياضيات عالى به كشفياتى هم نايل شود ؟ پاسخ اين سؤالات هم منفى است .
چرا ؟ و به چه علت پاسخ هر دو نوع سؤالات فوق منفى است ؟ دليلش روشن است ، زيرا چنان كه در مبحث گذشته گفتيم : وقتى كه روح آدمى به روى يك موضوع به طور حقيقى خم شود ، همان موضوع روح او را محدود و او را از تماس با حقايق ديگر جلوگيرى مىكند ، بلكه جاى بسى شگفت است كه اگر روح آدمى بيش از اندازه به روى موضوعى خم شود ، حتى از شناختن واقعى خود آن موضوع هم محروم مىماند .
شما هر اندازه كه به نور بيشتر خيره شويد ، شناسايى نور از شما بيشتر فرار خواهد كرد ، هر چه كه روح شما به خود دانش « از آن جهت كه دانش است » خم شود و خيره گردد به همان اندازه در جهل علم نماى سحر آميز غوطه ور خواهيد گشت .
روى همين اصل است كه مىتوانيم به طور قاطعانه در مقابل اين سؤال كه « جهان چيست » چنين پاسخ بگوييم :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 606
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٦