اما اين كه هيچ عامل برونى نمىتواند با او تضاد داشته باشد ، به اين دليل است كه هستى خداوندى بالاتر از آن است كه موجودى در برابر آن بر نهاده شود و در يك وحدت عالىتر با يكديگر متحد شوند . امير المؤمنين عليه السلام روشنترين و قاطعانه ترين دليل را براى عدم امكان تضاد چيزى با خداوند چنين مىفرمايد : « و بمضادته بين الاشياء عرف ان لا ضد له . » ( 1 ) ( و بدان جهت كه او است كه ميان اشياء تضاد را برقرار كرده است معلوم مىشود كه براى او ضدى وجود ندارد ) بنا بر اين ، اوصاف متضادهاى را كه به خداوند نسبت مىدهيم ، مانند رحم و غضب و لطف و قهر و زنده كردن و ميراندن و . . . به هيچ وجه مشمول جريان تضاد يا اجتماع اضداد نمىباشد ، بلكه مقصود بيان قدرت مطلقهء خداوندى است كه در موقع جريان در جهان هستى پديده هاى متضاد را نشان مىدهد . با يك تشبيه تقريبى مانند الكتريسيته كه حقيقت واحدى است ، ولى اگر به يخچال جريان پيدا كند ، يخ توليد مىكند و در ماشين ديگر حرارت به وجود مىآورد ، هم مىتواند محرك باشد و هم مىتواند براى خنثى كردن حركت يك جسم متحرك به كار رود . بهترين و روشنترين دليل اين ادعا اين است كه : صفات اضداد همان اوصاف فعلى خداوند است ، نه اوصاف ذاتى ، اوصاف ذاتى فقط حقايقى هستند كه جنبهء مثبت دارند ، مانند علم و قدرت و . . . منشأ تمام اوصاف فعلى دو حقيقت هماهنگ است : ( قدرت و اراده ) . تبصره - ناگفته نماند كه مقصود از غضب و قهر و انتقام و مفاهيمى از اين قبيل به معناى معمولى آنها نيست كه ما در انسانها يا جانداران مىبينيم كه براى حفظ موجوديت خويش و دفاع از آن به وجود مىآيد ، زيرا چنان كه در مباحث گذشته گفتيم : او بىنيازتر از آن
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 602
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٢
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 122 ، خطبه 184 . .