خورشيد را تغيير بدهد .
بنا بر اين قدرت موجوديت فعلى يك حقيقت مىتواند عامل ضعيف اضداد درونى و برونى را تا ادامهء قدرت مفروض خنثى نمايد .
قلمرو دوم
- هضم شدن تضادهاى ناشى از خواص و تعينهاى ماديات است در مقابل ذهن ، قدرت تجريد ذهن در بارهء مواد عينى فوق العاده شگفت انگيز است ، تصويرى از آتش و حرارتش در ذهن به وجود مىآيد ، بدون احتراق كه خاصيت اساسى آتش است .
همچنين است تضادهاى موجود در عرصهء خود آگاه ذهن كه در قلمرو ناخود آگاه من يا سطح عميق شخصيت به كلى هضم مىشود ، بدون اين كه در سطح عميق من تجزيه شوند و حد و مرز و بلكه كوچكترين بعد زمانى و فضايى در آنها دخالت بورزد ، ميليونها اشياء عينى بدون تزاحم و تضاد در آن رسوب مىكند .
تضادى هم كه در وضع جارى روان آدمى وجود دارد ، قابل مقايسه با تضادهاى مادى نيست .
از ملاحظهء دو قلمرو فوق به اين اصل كلى مىرسيم كه هر اندازه كه يك حقيقت از معرض اصطكاك و تزاحم و كثرت دور تر باشد ، به همان اندازه از جريان تضاد دور تر خواهد بود و بدان جهت كه بساط ماده و ماديات و حركت و كون و فساد و گرديدن در قلمرو ابديت بر چيده مىشود ، لذا مفهوم تضاد در آن جهان به كلى منفى مىگردد .
جلال الدين مىگويد :
نفى ضد كرد از بهشت آن بىنظير
كه نباشد شمس و ضدش زمهرير ( 1 ) همچنين دان جمله احوال جهان
قحط و خصب و جنگ و صلح و افتتان
اين جهان با اين دو پر اندر هواست
زين دو جانها موطن خوف و رجاست
هامش
( 1 ) دفتر ششم ، ص 352 ، بيت 60 . .