پايدارتر بوده باشد ، مسلما ناهماهنگى درونى باعث ورزيدگى و پيش رفت هماهنگى خواهد بود ، در صورتى كه همين ناهماهنگى درونى در شرايط ديگر مثلًا ضعف عوامل هماهنگى به دگرگونى سيستم تبديل خواهد گشت .
همچنين است نسبيت تضاد در اشياء طبيعى جامد و روينده ، يعنى ممكن است ضد درونى يا برونى يك شىء در شرايط معينى موجب تقويت و بقاى آن شىء باشد و در شرايط ديگر علل نابودى آن را فراهم بياورد .
2 - نسبيت براى ما :
موقعيت انسانها در مقابل دو قلمرو انسان و جهان نه تنها رابطه تضاد اشياء را گوناگون مىنمايد ، بلكه همهء روابط موجوده در ميان اشياء از نظر بازيگرى انسان ، به جهت موقعيت مخصوص كه از ناحيهء عوامل احساس و تعقل و انديشه به خود گرفته است متفاوت مىباشد .
اين مسئله به عنوان يك اصل ضرورى طبيعى تمام جهان بينىهاى ما را رنگ آميزى مىكند . يك متفكر هشيار مىتواند عدالت را كه روابط انسانها را روى منطق استوار مىسازد ، با رحم و عطوفت هماهنگ بسازد و نه تنها تضاد را در ميان آنها به طور « اين يا آن در وجود » احساس نكند ، بلكه يكى از آن دو را مكمل ديگرى بداند ، در صورتى كه با نظر به مفهوم ظاهرى آن دو پديده ، اشخاص ديگر آن دو را دو ضد غير قابل اجتماع « اين يا آن در وجود » تلقى نمايند .
بيت اول از سه بيت فوق ممكن است به نسبيت تضاد براى خود تطبيق شود و ممكن است مقصود جلال الدين چند جانبه بودن پديدهء تضاد بوده باشد كه آن هم قابل تطبيق به نسبيت براى خود مىباشد .
اما دو بيت دوم و سوم اختلاف ديدگاه هاى انسانى را بيان مىكند كه به تضاد منجر مىشود و اين همان تضاد براى ما است كه با تحليل موقعيت ناظر به بر طرف شدن تضاد مىانجامد .
مائوتسه تونگ نسبيت تضاد را به قرار ذيل مطرح مىكند :