تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 589

مساهمون:

ص٥٨٩
( هر اندازه هم واحدهاى مختلف و متنوع و متضاد بوده باشند ) باز در من انسانى تبديل به يك واحد مىشوند به طورى كه پيش و پس بودن واحدها و تعيناتى را كه از برون ذات داشته‌اند در هم ادغام مىكند و به عنوان يك واحد در مىآيد . اين كه زمينهء تضاد يا بى در درون انسانها وجود دارد ، روشنتر از آن است كه احتياجى به تفصيل داشته باشد . كودك از آن موقع كه چشم باز مىكند و حواسش به كار مىافتد اختلاف و تنوع اشياء را مىبيند ، بلكه بعضى از فلاسفه را عقيده بر آن است كه هر كودكى سرمايه‌اى از تشخيص تنوعات را با خود مىآورد . به هر حال خواه اين مطلب صحيح باشد يا نه ، انسان از آن موقع كه ديده به دنيا باز مىكند ، در هر دو قلمرو برون ذات و درون ذات با اختلاف پديده ها و نيروها روبه رو است . اين اختلاف چنان كه در اوايل مباحث تضاد متذكر شديم ، تدريجاً چهره هاى متنوع خود را با رشد مغز و افزايش تجارب نشان مىدهد ، درك « اين همان است » ، « اين نه آن است » و ملاك هر دو اصل با مراتب گوناگونى كه دارند در هر دو جهان درونى و برونى به انسان دست مىدهد . هضم درك اختلافات دو دستگاه برون ذات و درون ذات ، رابطهء مستقيم با رشد مغزى دارد ، چنان كه هضم دريافت و چشيدن وحدت دو دستگاه مزبور بستگى به قدرت و ضعف شخصيت آدمى دارد .

25 - آيا شخصيت و مغز انسانى در هضم دريافت و درك تضادها مىتواند تمام تعينات و خواص اضداد را ناديده بگيرد ؟

شايد اين سؤال پس از توجه به مباحث گذشتهء تضاد ، بىمورد جلوه نمايد ، به اين دليل كه البته هر يك از اضداد پيش از حالت تكاپو و تفاعل ، خاصيت خود را در ديدگاه انسان حفظ و آن را در موقعيت طبيعى خود براى انسان مطرح مىكند ، مثلًا تعين و خاصيت عنصر اكسيژن پيش از تفاعل با آب ، كاملًا محفوظ بوده و به طور استقلال