رفته رفته اين منهيات و ممنوعاتى كه خانواده و جامعه به افرادش تحميل مىكند ، از همان كودكى بر اثر تكرار در روح شخص راسخ و پايدار مىگردد و جزئى از وجود او مىشود يعنى در حقيقت شخص يك آمر حاكم و منع كنندهاى را كه قبلا محيطش بر او تحميل نموده ، در داخل روح خود به وجود مىآورد و مىنشاند ( 1 ) و از آن پس تمايلات غريزى شخص كه قبلا با منهيات و ممنوعات اجتماعى در كشمكش و جدال بوده با همين قسمت سختگير و محدود كنندهء وجود خود او به كشمكش و جدال برمى خيزد ، آن قسمت آمر و منع كنندهاى را كه نخست در خارج وجود داشته و بمرور شخص آن را به داخل روح خود منتقل كرده و نشانده ، فرويد سوپراگو يا خود برتر مىنامد . » ( 2 ) با توجه به مطلبى كه در پاورقى اشاره كرديم اساسى نبودن اين تفسير آشكار مىشود . به قول هورناى اين تضاد قابل بر طرف شدن بوده و نمىتواند به عنوان اساسىترين تضاد درونى ما معرفى شود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 572
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٢
هامش
( 1 ) تحقيق فوق كه فرويد مبتكر آن است ، بعدها به وسيلهء روان كاوان و روان شناسان ديگر بىاساس معرفى شده است . . خود هورناى هم پس از بيان تحقيق فوق مىگويد : « ولى به هيچ وجه معتقد نيستم كه تضاد اساسى ناشى از اين تصادم و بر خورد است . . . ولى اين يك تضاد فرعى است كه خودش به طور ضمنى با ايجاد و رشد » ساختمان كلى عصبيت به وجود مىآيد . . . » مهمترين اعتراضى كه به نظر ما به تحقيق فرويد وارد است اين است كه با نظر به جريان طبيعى غرايز و مطالبهء نامحدود ارضاء بدون قيد و شرط نمىتواند با امر و نهىهاى خانوادگى و اجتماع مبدل به « سوپر اگو » ( من برتر ) شود و مىبايست فرويد اين حقيقت را بپذيرد كه در منطق او اگر مثلًا مقدارى از آب را چند بار با وسايلى مانند بيل به جريانها و توقفهاى معينى وادار كنيم ، رفته رفته خود . توانايى ميرآب شدن را پيدا مىكند و حركت مىكند و متوقف مىشود .
( 2 ) تضادهاى درونى ما ، ص 7 . .