اين قسم را هم هورناى با عبارت بسيار ساده توضيح داده است و ما آن را هم نقل مىكنيم : « بطريق ديگرى هم در بسيارى از اشخاص تضادهايى به وجود مىآيد كه نه تنها نامطلوب بلكه بليه ايست ، در دو مصيبت فوق العاده آزار دهنده كه سراسر زندگى شخص را تباه مىسازد . تضادهاى دستهء اخير را محيط تربيتى كودك در او ايجاد مىكند . . . حالا ببينيم تفاوت اين دو نوع تضاد در چيست ؟ تفاوت ابتدا در شدت و ضعف آنهاست ، ولى بعد اختلاف در شدت و ضعف اثرات و عواقب ديگرى ببار مىآورد . در ابتدا مىبينيم كه تنها تفاوت تضاد عصبى با معمولى اين است كه اولى بسيار شديدتر از دومى است ولى بعدا همين شدت شخص را چنان ضعيف و درمانده مىسازد كه به صورت انسانى بىچاره و عاجز در مىآيد و كم كم نيروهاى حياتى و سازنده و فعال وجود او سست و بىرمق مىگردد . قدرت مبارزه با تضادهايى كه در او به وجود آمده از او سلب مىشود و چون نمىتواند آنها را از بين ببرد ، مىكوشد تا به يك طريقى با آنها مماشات و مدارا كند . طرقى كه براى مدارا و دفع شر اتخاذ مىنمايد ، بنوبهء خود بر شدت تضادهاى او مىافزايند و حل واقعى آنها را دشوارتر مىسازند . » ( 1 ) در تعيين منشأ تضادهاى عصبى ميان روان پزشكان اختلاف نظر وجود دارد و اين مسئله قطعى نيست كه تضادهاى عصبى تنها مستند به دوران كودكى باشد . مخصوصاً با در نظر گرفتن اين حقيقت كه تقريباً يك قرن است كه در سيستمهاى خانوادگى كشورهاى به اصطلاح پيش رفته فشار زيادى به كودكان وارد نمىگردد ، آزادى خيلى فراوانى در تربيت كودك امروز به كار مىرود ، اگر هم عقده ها و تضادهايى در دوران
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 570
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٠
هامش
( 1 ) تضادهاى درونى ما - ص 19 . .