نكتهاى را كه در پايان اين مسئله بايد متذكر شويم اين است كه به عقيدهء ما قانون عدم اجتماع ضدين چنان كه در بالا اشاره كرديم مستند به قانونى است كه مىگويد :
« الف ، ب نيست » خواه ب ضد الف بوده باشد ، خواه مثل آن ، علت و معلول يكديگر باشد يا لازم و ملزوم همديگر . زيرا آن قانون كه مىگويد : در جهان هستى حتى دو الكترون را نمىتوان ديد كه عين يكديگر بوده باشند ، بلكه هر يك از آنها واقعيت مخصوص به خود دارد كه عين ديگرى نخواهد شد ، اثبات مىكند كه حتى دو استكان كه از يك كارخانه و به يك شكل و از يك جنس و از همه جهات مساوى هستند عين همديگر نخواهند بود .
نهايت امر اين است كه هر اندازه كه دو يا چند موجود مشابه يكديگر بوده باشند ، به جهت اتحاد خواص و لوازم و با قطع نظر از كميت و چگونگى ديدگاه ما در زندگانى و ارتباط ما با كيفيت اشياء قابل اتحاد با يكديگر تلقى مىشوند و هر چه كه اختلاف دو يا چند موضوع از نظر كيفيت زيادتر و شديدتر شود ، غير قابل اتحاد تلقى مىشوند ، شدت اختلاف و تباين در اضداد بدرجهاى از روشنايى مىرسد كه ما قانون را روى آن بنا مىكنيم و مىگوييم :
هرگز دو موجود متضاد با يكديگر متحد نمىشوند و الا عدم اتحاد در حقيقت از همان موقع شروع مىشود كه در جهان هستى دو واقعيت پيدا مىشود ، اگر چه آن دو واقعيت مثل يكديگر يا علت و معلول يكديگر بوده باشند .
اختلاف موجود ميان حقايق و نمودها در دو فعاليت ذهنى در حال نوسان و شدت و ضعف قرار گرفته است ، اين دو فعاليت عبارتند از :
1 - الف ، الف است ( يا الف الف ) . 2 - الف ، الف نيست ( يا الف الف ) .
علامت مزبور مخالفت به معناى عمومى نيست ، بلكه مخالفت به معناى نقيض موضوع ( نفى آن ) است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 527
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٢٧