تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧

وحى آمدن به مادر موسى عليه السلام كه در آبش افكن

( ( 959 ) ) باز وحى آمد كه در آبش فكن روى در اميد دار و مو مكن ( ( 960 ) ) در فكن در نيلش و كن اعتميد من تو را بر او رسانم رو سفيد مادرش انداخت اندر رود نيل كار را بگذاشت با نعم الوكيل ( ( 961 ) ) اين سخن پايان ندارد مكرهاش جمله مىپيچيد اندر ساق پاش ( ( 962 ) ) صد هزاران طفل مىكشت از برون خصم او در صدر خانه در درون ( ( 963 ) ) از جنون مىكشت هر جا بُد جنين از حيل آن كور چشم دور بين ( ( 964 ) ) اژدها بر مكر فرعون عنود مكر شاهان جهان را خورده بود ( ( 965 ) ) ليك از او فرعونتر آمد پديد هم و را هم مكر او را در كشيد ( ( 966 ) ) اژدها بود و عصا شد اژدها اين بخورد آن را به توفيق خدا ( ( 967 ) ) دست شد بالاى دست اين تا كجا تا به يزدان كه إليه المنتهى ( ( 968 ) ) كان يكى درياست بىغور و كران جمله درياها چو سيلى پيش آن ( ( 969 ) ) حيله ها و چاره ها گر اژدهاست پيش الا الله آنها جمله لاست ( ( 970 ) ) چون رسيد اينجا بيانم سر نهاد محو شد و الله اعلم بالرشاد ( ( 971 ) ) آن چه در فرعون بود اندر تو هست ليك اژدرهات محبوس چه است ( ( 972 ) ) اى دريغ اين جمله احوال تو هست تو بدان فرعون بد خواهيش بست آن چه گفتم جملگى احوال توست خود نگفتم صد ز آنها درست ( ( 973 ) ) گر ز تو گويند وحشت زايدت ور ز ديگر آن فسانه آيدت ( ( 974 ) ) چه خرابت مىكند نفس لعين دور مىاندازدت سخت اين قرين اين جراحتها همه از نفس توست ليك مغلوبى ز جهل اى سخت سست ( ( 975 ) ) آتشت را هيزم فرعون نيست ز ان كه چون فرعون او را عون نيست گلخن نفس تو را خاشاك نيست ور نه چون فرعون او شعله ز نيست
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 487 | محمد تقي جعفري