وحى آمدن به مادر موسى عليه السلام كه در آبش افكن
( ( 959 ) ) باز وحى آمد كه در آبش فكن
روى در اميد دار و مو مكن
( ( 960 ) ) در فكن در نيلش و كن اعتميد
من تو را بر او رسانم رو سفيد
مادرش انداخت اندر رود نيل
كار را بگذاشت با نعم الوكيل
( ( 961 ) ) اين سخن پايان ندارد مكرهاش
جمله مىپيچيد اندر ساق پاش
( ( 962 ) ) صد هزاران طفل مىكشت از برون
خصم او در صدر خانه در درون
( ( 963 ) ) از جنون مىكشت هر جا بُد جنين
از حيل آن كور چشم دور بين
( ( 964 ) ) اژدها بر مكر فرعون عنود
مكر شاهان جهان را خورده بود
( ( 965 ) ) ليك از او فرعونتر آمد پديد
هم و را هم مكر او را در كشيد
( ( 966 ) ) اژدها بود و عصا شد اژدها
اين بخورد آن را به توفيق خدا
( ( 967 ) ) دست شد بالاى دست اين تا كجا
تا به يزدان كه إليه المنتهى
( ( 968 ) ) كان يكى درياست بىغور و كران
جمله درياها چو سيلى پيش آن
( ( 969 ) ) حيله ها و چاره ها گر اژدهاست
پيش الا الله آنها جمله لاست
( ( 970 ) ) چون رسيد اينجا بيانم سر نهاد
محو شد و الله اعلم بالرشاد
( ( 971 ) ) آن چه در فرعون بود اندر تو هست
ليك اژدرهات محبوس چه است
( ( 972 ) ) اى دريغ اين جمله احوال تو هست
تو بدان فرعون بد خواهيش بست
آن چه گفتم جملگى احوال توست
خود نگفتم صد ز آنها درست
( ( 973 ) ) گر ز تو گويند وحشت زايدت
ور ز ديگر آن فسانه آيدت
( ( 974 ) ) چه خرابت مىكند نفس لعين
دور مىاندازدت سخت اين قرين
اين جراحتها همه از نفس توست
ليك مغلوبى ز جهل اى سخت سست
( ( 975 ) ) آتشت را هيزم فرعون نيست
ز ان كه چون فرعون او را عون نيست
گلخن نفس تو را خاشاك نيست
ور نه چون فرعون او شعله ز نيست