گرفته است با فرض اين حالت تمام من آزاد انسان ، مورد آزمايش ما نخواهد بود . اگر رهايش بسازيم و در حالت كاملًا طبيعى مورد آزمايش قرار بدهيم ، آزادى و اختيارش هر لحظه رنگ مخصوصى به من او خواهد داد .
بنا به مجموع ملاحظات فوق آن جا كه در آزمايشات با موجود انسانى سر و كار داريم ، با وضع بسيار بغرنج و پيچيدهاى روبه رو مىشويم ، به همين جهت است كه نتايج روان كاوى آن چنان كه انتظار مىرود رضايت بخش نيست .
موضوع سوم - انگيزهء آزمايش :
اگر توجه دقيق در آزمايشات عملى نشود دو مسئله متفاوت با همديگر مخلوط خواهد گشت :
مسئلهء اول - استخراج هدف منظور كه معمولا انگيزهء اساسى آزمايشها است .
مسئلهء دوم - بايستگى يا نبايستگى هدف منظور كه روان مورد آزمايش را اشغال خواهد كرد ، زيرا او اين اندازه توجه دارد كه عمل آزمايش تشخيص موقعيت روانى او است از نظر بايستگى و نبايستگى . مثلًا دانش آموز در مسائل امتحانى كه براى او مطرح مىشود ، اين مسئله را كاملًا مىداند كه آزمايش مقدمهء آماده كردن او به درجات عالىتر علم است ، اين احساس روح او را در تنگناى سختى قرار مىدهد زيرا نتيجهء منفى آزمايش كه مورد احتمال دانش آموز است ، يك ضربهء كوبندهء ملايم را در لحظات آزمايش به من او وارد مىسازد و به همان نسبت ضربه ، حالت اعتدال را از دست مىدهد و آزمايش به طور دقيق و منطقى انجام نمىگيرد .
اختلاط اين مسئله كه آزمايش كننده مىخواهد مرا از وضع نبايستگى بر كنار كند ، يا سر نوشت عبور و عدم عبور ازين وحله به همين چند لحظه وابستگى دارد ، يا انگيزهء اساسى آزمايش ، منطق واقعى امتحان را منحرف مىسازد .
موارد خيلى فراوان از سر خوردگىها و سقوط مغزهاى انسانى ناشى از عدم مراعات موضوع سوم است . ما نوابغ زيادى در تاريخ سراغ داريم كه اگر جوششهاى درونى نداشتند ، اختلاط انگيزه هاى آزمايش آنها را از قلمرو علم به سر گردانى در زباله دان تاريخ رهسپار نموده و مدفون مىساخت .