( ( 554 ) ) عشق تو بر هر چه آن موجود بود
آن ز وصف حق چو زر اندود بود
( ( 555 ) ) چون زرى با اصل رفت و مس بماند
از زرىّ خويشتن مفلس بماند
طبع بر آمد طلاق او بخواند
پشت بر وى كرد و دست از وى فشاند
( ( 556 ) ) از زر اندود صفاتش پا مكش
از جهالت قلب را كم گوى خوش
( ( 557 ) ) كان خوشى در قلبها عاريتى است
زير زينت مايهء بىزينتى است
( ( 558 ) ) زرّ روى قلب در كان مىرود
سوى آن كان رو كه در خور مىرود
( ( 559 ) ) نور از ديوار تا خور مىرود
تو بدان خور رو كه در خور مىرود
( ( 560 ) ) زين سپس مىجو تو آب از آسمان
چون نديدى تو وفا در ناودان
( ( 561 ) ) معدن دنبه نباشد دام گرگ
كى شناسد معدن آن گرگ سترگ
( ( 562 ) ) زر گمان بردند بسته در گره
مىشتابيدند مغروران به ده
( ( 563 ) ) همچنين خندان و رقصان مىشدند
سوى آن دولاب چرخى مىزدند
( ( 564 ) ) چون همىديدند مرغى مىپريد
جانب ده صبر جامه مىدريد
هر نسيمى كز سوى ده مىوزيد
گوييا روح روان مىپروريد
( ( 565 ) ) هر كه مىآمد ز ده از سوى او
بوسه مىدادند خوش بر روى او
( ( 566 ) ) كه تو روى يار ما را ديده اى
پس تو جان را جان و ما را ديده اى
روايت
عن النَّبىّ صلى الله عليه و آله : « سافروا تصحوا تغنموا . » ( 1 ) ( [ از پيامبر اكرم نقل شده است ] مسافرت كنيد ، بهبودى به دست بياوريد و سود ببريد ) . « عن الامام الصادق عليه السلام قال فى حكمه آل داود عليه السلام : ان على العاقل ان لا يكون ظاعنا الا فى تزود لمعاد او مرمة لمعاش او طلب لذة فى غير محرم . » ( 2 )
هامش
( 1 ) جامع صغير ، سيوطى ، ج 2 ص 29 . .
( 2 ) سفينه البحار ، ج 1 ، ص 625 . .