تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢

آمده است ( 1 ) حاكم مطلقى كه رابطهء مزبور را به وجود آورده است ، براى بهره بردارى از آن رابطه دستوراتى به وسيلهء پيامبران و عقل و وجدان فردى و اجتماعى صادر كرده است . شما اى مالكين شخصيت خود رابطهء مالكيت خود را در بارهء خود بشناسيد و تنظيمش كنيد . شما اى مالكين شخصيت خود نمىتوانيد خود را به ديگرى منتقل بسازيد ، چنان كه قدرت نداريد بيش از آن چه كه وضع طبيعى و منطقى رابطهء مزبور اقتضا مىكند ، دست به سوى خود ديگران بيازيد . شما كه مالك شخصيت خود هستيد ، اصل مالكيت شما بر مشيت من استوار است و نمىتواند با دستاويز قرار دادن آن ، مالكيت ديگران را بر خود مضطرب و مشوش بسازيد . شما نمىتوانيد شخصيت خود را متلاشى بسازيد ، نمىتوانيد خود را از صفحهء هستى برانيد ( خودكشى كنيد ) . . . اين دستورات يا شبيه به آن ، بلكه از بعضى جهات شديدتر از آن در باره رابطهء مالكيت انسان به اعيان خارجيه وجود دارد . به بينيد آن مال كه مملوك شما واقع مىشود حقيقتاً مىتواند مملوك شما بوده باشد . آن مالكيت بر عين كه موجب سلب مالكيت ديگران به مواد لازم و مفيد و همچنين موجب سلب مالكيت انسانها از خود مىباشد مربوط به مشيت من نيست . . . از مطالب فوق مىتوان انتقادات وارده بر دو منشأ سوم و چهارم ( منشأ طبيعى خالص و منشأ لزوم موقعيت ) را نيز توضيح داد ، لذا به تفصيل بيشتر نمىپردازيم .

هامش
( 1 ) البته روشن است كه مقصود ما از اين كه مالكيت بر عين خارجى مربوط به مشيت الهى است ، جريان فاسد مالكيت نيست ، بلكه آن رابطهء ضرورى ميان انسان و اشياء است كه ناشى از لزوم تصرف در مواد خارجيه براى ادامه حيات است . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 192 | محمد تقي جعفري