تفسير ابيات
آن مرد ناصح به آن گرسنگان مىگويد : اگر مىخواهيد دل و جانتان به مشقت نيفتد ، پند مرا بشنويد ، به همان گياه و برگ ناچيز خودتان قناعت بورزيد ، قصد شكار بچه هاى پيل را در دل نپرورانيد . من به حكم : « وَما عَلَى اَلرَّسُولِ إِلَّا اَلْبَلاغُ 24 : 54 . » ( 1 ) ( براى رسول جز ابلاغ حقيقت تكليفى نيست ) . دين ابلاغ را ادا كردم ، هميشه عمل به نصيحت مردان دانا و پاك نيست سعادت را در دنبال دارد . من براى اين كه شما را از پشيمانى بعدى كه سودى نخواهد داشت نجات بدهم ، رسالت انسانى خود را در ميان نهادم . هشيار باشيد ، مبادا طمع حيوانى به شكل راه زن مسلح در آيد و به عوض برگ و توشهاى ناچيز ، ريشهء هستى شما را از اين جهان بر كند . اين نصيحت راد مردانه را كرد و خير پيش گفت و رفت . آن چند نفر هم به راه خود رفتند و تدريجاً گرسنگى و بىنوايى شان شدت مىيافت . در اين هنگام در كنار جادهاى بچه فيل نوزادى را ديدند كه فربه و چربى بود ، طاقت از دست داده مانند گرگهاى مست به جان بچهء فيل افتاده آن را خوردند و دستهايشان را هم شستند . يكى از آن عده به طمع خود پيروز شد و در خوردن گوشت بچهء فيل شركت نكرد ، زيرا نصيحت آن مرد بزرگ را به ياد داشت كه از كشتن و خوردن بچهء فيل بر حذرشان داشته بود . سخن حيات بخش آن ناصح نگذاشت دست به كباب گوشت بچه فيل بيازد ، آرى بخت نو عقل ورزيده را نتيجه مىدهد . پس از آن كه از خوردن گوشت بچهء فيل فارغ شدند ، بخواب سنگينى فرو رفتند .