آن خداى بىچون كه عصاى چوبين را به عصاها و طنابها پيروز مىسازد ، گلوى شگفت انگيزى هم به يقين مىبخشد كه تمام انديشه ها و خيالات انسانى را مىبلعد .
به همين جهت گمان مبر كه گلو و خوردن فقط از اختصاصات جانداران است ، بلكه چنان كه مىبينيم عالم معانى و حقايق غير طبيعى هم براى خود گلو و خوردنى دارد ، روزى دهندهء عالم معانى به طور مستقيم خدا است .
پس به هر سو كه بنگريد ، از ماهى تا به ماه مخلوقى نيست مگر اين كه خمير مايهء جذبى دارد كه اشياء مناسب را به خود مىكشد .
اگر بتوانى گلوى نفس حيوانىات را از وسوسه خالى كنى ، نفس تو مهمان لقمه هاى خداوندى خواهد بود . چنان كه اگر نيروى گيرندگى جان آدمى از انديشهء مزاياى تن مادى در گذرد ، از بارگاه مجلل الهى لقمه هاى شايستهاى را دريافت خواهد كرد . نيز اگر استعداد پذيرش عقل و دل از انديشه هاى مادى تجاوز كند و گرسنگى حقيقى خود را دريابد و اشتهاى كاذبش را رها كند ، بدون احتياج به هضم معدهء طبيعى غذاهاى روحانى بكر خواهد خورد .
شايستگى تناول اين غذا شرطى دارد . شرط شايستگى غذاى روحانى مگر چيست ؟ تبديل مزاج ماده طلب به مزاج كمال جو ، اين مزاج ماده طلب شما فاسد شده است ، شما هم مىدانيد كه مزاج فاسد رهر و ديار مرگ است . هيچ اتفاق افتاده است كه با مردم گل خوار روبه رو شويد ؟ آنان رنگى زرد و قيافهء پژمرده و سقيم دارند ، در صورتى كه گلو و معدهء آنان براى غذاهاى پاكيزه و گوارا تعبيه شده است .
[ چه بايد كرد كه ما آدميان ساير موجودات انسانى را تنها با چشمى مىنگريم كه فقط شكل و رنگ و حركت مادى آنها را مىبيند ، لذا همواره ديده هاى ما گونه هاى بر افروخته از غذاها و آشاميدنىهاى لذت بخش را مىبيند ، چشمان درخشندهاى را مىبيند كه در زير ابروها شعله ور گشته است ، لبهاى گلگون رامى بيند كه از هم شكافته حالتى را نشان مىدهد كه خنده ناميده مىشود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 130
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٣٠