حقايق و پديده ها روبه رو شويم ، مثلًا اگر لفظ نبود ، من نمىتوانستم با جملاتى از اين قبيل :
« دلم از مهر و محبت تو مالامال است » ، « من بندهء حلقه به گوش شما هستم » « قربان تو بروم ، تصدقت شوم ، من در راه محبت تو به هر گونه فدا كارى حاضرم » و . . . در صورتى كه به شما محبتى ندارم ، شما را بفريبم و جملات مزبور را به منظور سوء استفاده بگويم ، بلكه تنها عمل و اثر خارجى و عينى بود كه مىتوانست محبت مرا به شما اثبات نمايد .
قول و قرارها و بيان روابط اخلاقى و حقوقى و مفاهيم فلسفى همه و همه به اين بد بختى ناشى از الفاظ گرفتار است .
در بالا گفتيم ، طبيعت مادى و حيوانى ما ، همواره ما را از جادهء كمالات انسانى منحرف ساخته رو به سقوط مىكشاند ، اين طبيعت رو به انحراف از الفاظ تو خالى و قابل انعطاف و انحراف پذير بهره بردارىهاى فراوانى داشته ، راستها را منحرف و منحرفها را مىتواند منحرفتر بسازد . يكى از موارد گرفتارى بشريت در معركهء الفاظ همان تنازع و مناقشات لفظى است كه از دورانهاى قديم تا كنون در هر قلمرو مربوط به انسان وجود داشته و فقط خدا مىداند كه چه تلفات سنگين بانسانها و ارزشها وارد ساخته است .
چند مورد را به عنوان مثال متذكر مىشويم :
1 - آيا جهان به اين عظمت به يك موجود برتر منتهى مىگردد يا نه ؟ گروه هاى متعددى در مقابل اين مسئله صف آرايى مىكنند . گروه اول مىگويد ، بلى نظم و قانون و وضع مخصوص ماده و حركت و دريافت درونى ما اثبات مىكند كه اين جهان با عظمت بايستى به يك موجود برتر منتهى گردد ، اين موجود برتر خدا است . گروه دوم مىگويد ، نه ، اين جهان به خدايى احتياج ندارد ، ولى موجود يا نيرويى ما فوق اين محسوسات وجود دارد كه جهان را مىگرداند . گروه سوم مىگويد ، هر دو اشتباه مىكنيد ، بلكه جهان خود استقلال ذاتى داشته و ماده و حركت ابديت دارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 601
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠١