نوع دوم - نسبتها و روابطى است كه از خواص وجودى اشياء ناشى مىگردد زيرا خواص و فعاليتهاى اشياء در قلمرو و تأثير و تأثر در حال دهندگى و گيرندگى بشر مىبرند . اين تأثير و تأثر در صورت قوانين علمى در ذهن انسانى منعكس مىگردد كه علوم را تشكيل مىدهند .
در ميدان تأثير متقابل بعضى از موجودات داراى نفوذ و گسترش بيشترى مىباشند و به همين جهت دامنهء فعاليت و نمود اين قسمت از موجودات بسيار وسيع و عميق جلوه مىكند ، مانند انرژى .
انرژى حقيقتى است كه در تمام آفاق و انفس متحرك كه حركت آنها احتياج به نيرو و توان دارد حكمفرما است .
علل و معلولات بىشمار از انرژى توليد مىگردد و در قلمرو جهان به جريان مىفتد .
شخصيت انسانى در ميليونها كار و گفتار و حركات و سكناتش تأثير بخشيده ، گويى هر يك از آنها نمودى از شخصيت انسان است .
در اين قلمرو تأثير و تأثير و پديده ها و حقايق گوناگون ظهور مىكنند كه در ظاهر گسيخته و مستقل به نظر مىآيند و هر يك به مناسبت وضعى كه دارد ، موقعيت نام معينى به خود اختصاص مىدهد ، چنان كه هر يك از انواع گفتار و كردار انسانى در موقعيتى ظهور مىكند و به مناسبت همان موقعيت اسمى براى خود پيدا مىكند . مثلًا كار عادلانه از يك شخصيت عادل صادر مىشود ، مىگوييم فلان شخص كار عادلانهاى انجام داد ، و اين كار دادگرانه روش دايمى اوست ، پس او عادل است . عدالت حقيقتى است با نام مخصوص كه در ميان شئون بشرى مشخص است . اما در موقع تحليل و ريشه گيرى لازم و كافى ، مىبينيم چنان كه انواع گوناگون كار و حركت نمودهايى از انرژى مىباشد ، همچنين عدالت مزبور يا سائر صفات و كردارها و گفتارها جز جلوه هايى براى شخصيت چيزى ديگرى نيستند .
مثالهايى را كه جلال الدين در اين مورد مىآورد ، اگر چه همهء آنها قابل
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 591
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٩١