چه از آن مقام جدا شده بود ؟ يا اين كه خود را از دست مىدهد و در درياى بىپايان عظمت الهى مستغرق مىگردد ؟ اين مطلب صحيح است ، زيرا با در نظر به دلايل عقلى و شهادت قلب و مدارك معتبر اسلامى و گوشزدهاى فراوان خود جلال الدين ، آهن عين آتش نمىشود ، اگر چه با تماس و مجاورت آتش بر افروخته مىگردد . اما يك رنگ شدن نيك و بد ، اگر مقصود جلال الدين از يك رنگ شدن نيك و بد پس از پايان تكاپوى زندگى است كه جايگاه نيك و بد است ، بسيار متين و منطقى است ، زيرا چنان كه امير المؤمنين على عليه السلام فرموده است :
« اليوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل » .
( امروز [ اين زندگانى ] موقع عمل است و حسابى نيست و فردا [ آخرت ] موقع حساب است و عملى وجود ندارد ) .
در اين دنيا نيك و بدهايى روى موازين و هدفهايى به وجود آمده يا مقرر شده است كه در ابديت موضوعى ندارد و اگر مقصود جلال الدين اين است كه در همين زندگى دنيا ، مرد خدا ياب به جايى از عظمت مىرسد كه نيك و بد مفهوم خود را براى او از دست مىدهد ، مطلبى است كه بايستى با دقت بيشتر رسيدگى شود ، زيرا تغيير پذيرى دو مفهوم نيك و بد با تغيير پذيرى شخصيت ، غير از محو شدن دو اصل نيك و بد است . براى پيامبران عظام و اولياء الله و راد مردان بزرگ بشرى ، نيك و بد منتفى نمىگردد بلكه مفاهيم عالىتر و دقيقترى پيدا مىكند .
مثلًا كفش نو پوشيدن براى يك فرد عادى نه تنها بد نيست ، بلكه اگر توانايى داشته باشد كار خوبى هم هست ، در صورتى كه تواريخ مىگويد ، على بن ابى طالب عليه السلام كفش خود را وصله و پينه مىزد ، لباس وصله دار مىپوشيد ، با اين كه در آن روز با قدرت جهانى كه داشت ، مىتوانست فاخرترين لباس و عالىترين كفش و گواراترين غذاها را به دست بياورد ، اما موقعيت اجتماعى - الهى على عليه السلام در مرتبهاى بود كه با نظر به افراد قلمرو زمامداريش كه بعضى از آنها نمىتوانستند لباس فاخر و كفش تازه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 594
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٩٤