تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤

چه اشكها بر رخسار پر مهر فرو ريخت تا اشك از ديده گان فرزند ناتوانش بسترد و دهان او را از پى لبخند بگشايد چه آه ها از دل سوزان بر آورد تا سوز دل كوچك خردسالش را فرو نشاند و او را با تحمل غمه‌اى جهان خو دهد چه راز و نيازها با خداوند بزرگ كرد تا حياتى را كه براى او به جز بارى طاقت فرسا نبود به آرامى بگذراند و دم بر نياورد ولى اين همه براى چه ؟ براى اين كه گودالى در زمين گشوده شود و براى هميشه او را در كام خويش فرو برد براى اين كه سنگى بر روى زمين نصب شود و نام بىمسمايى بر آن نقش بندد براى اين كه سبزه‌اى سر از خاك به در كند و با خاك او پرورش يابد اى رهگذر بىهوده برين سنگ حقير نظر ميفكن ، زيرا چيزى در زير آن نخواهى يافت آن كه جستجويش مىكنى ، اكنون در فراخناى آسمانها در پرواز است تا از اين جهان ناچيز به سر منزل حشمت و صفا قدم گذارد و در سرا پردهء با عظمت ابديت مسكن گزيند . اى تقوى وجود تو از هزاران يادگار فنا ناپذير بزرگتر و از هزاران نيستى و نابودى مادى پايدارتر است . » ( 1 ) « از اين قرار ، ما كه در ميان اين ظلمت جاودانى ، بىآن كه قدمى باز پس گذاريم پيوسته به سوى سواحل تازه‌اى در حركتيم ، آيا هرگز نخواهيم توانست در روى اين اقيانوس بىكران زمان حتى يك روز لنگر اندازيم و توقف كنيم ؟ اى درياچه هنوز سال گردش خود را به پايان نرسانيده است : و اكنون مرا بنگر كه آمده‌ام تا به تنهايى در نزديكى امواج عزيزى كه او آرزوى باز ديد آنها را به دنياى ديگر برد ، بر روى تخته سنگى كه بارها بر روى آن نشسته اش ديده‌اى جاى گيرم آن روز نيز همين گونه در زير تخته سنگهاى عظيم مىخروشيدى ، آن زمان نيز به همين سان امواج خود را بر سينهء آنان مىساييدى ، آن وقت نيز چون امروز

هامش
( 1 ) نغمه هاى شاعرانه ، ص 174 تا 176 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 54 | محمد تقي جعفري