مىشود چه تأثير مىكند ؟ در آسمان دل آنها خورشيد اميد با زيبايى فراوان مىدرخشد . براى چه صفا و تابش آن را با ياد بىچارهاى كه در دل او به جز ظلمتى عميق وجود ندارد ، برهم زنند ؟ افسوس كه از غم بىچارگان تا شادى نيك بختان راهى بس دراز است هرگز اشك نوميدى و محنتى لبخند نشاطشان را بر هم نمىزند ، هرگز ابر ياس و بىپناهى آسمان سعادتشان را تاريك نمىكند ، هرگز نالهء فقر و تنهايى در خاموشى دلشان طنين نمىافكند دنياى زيباى آينده با همه شكوه خويش در برابرشان جلوه مىكند و خورشيد فروزان سعادت با تمام نور و فروغ خود بالاى سرشان مىدرخشد . بادهء شهد آگين حيات تا قطرهء آخر در كامشان فرو مىريزد ، آن كه تلخى شرنگى مذاقشان را آزار دهد . در اين صورت براى چه رخ بگردانند تا قطره هاى اشكى را كه با آرامى از ديده گان تيره روزى سرازير مىشود بنگرند و به ناله هايى كه از دلى ستمديده به درمىآيد گوش فرا دارند ؟ هيچ كس از اين مردمى كه با لبان پر خنده از پيش او مىگذرند نيست كه لحظهاى بايستد و از او احوالى پرسد هيچ كس به خود آن زحمت را نمىدهد كه دهان بگشايد و براى تسلى او بگويد :
من نيز با تو مىگريم اى دل غمديده اكنون كه چنين است براى چه انتظار هم دردى از ديگران دارى ؟ براى چه مىپندارى كه روزى ناله هاى جان سوزت در دلهاى آنان طنين خواهد افكند و آنها را افسرده خواهد ساخت ؟ بياييد تا با درد و غم جاودانى خود خو گيريم و دم بر نياوريم ، آتش غم را كه در كانون دلمان شعله ور است با خاكستر صبر بپوشانيم و لب بشكوه نگشاييم ، با رنج و الم بسازيم و مصايب را آن گونه كه بايد استقبال كنيم .
هنگامى كه روح محزون از پس پردهء نوميدى بر چهره گردون نظر مىافكند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 51
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥١