تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
ما تاريخ حقيقى روش رومانتيك را در معارف بشرى نمىدانيم ، ولى اين مقدار مسلم است كه تاريخ بس طولانى دارد . داستان سلامان و ابسال را بعضى از مطلعين به فرهنگ يونان نسبت داده‌اند كليله و دمنه قرون و اعصار زيادى سابقه دارد و . . . و خود مثنوى جلال الدين افسانه هايى دارد كه به هيچ وجه واقعيت نداشته است ، ولى چنان كه مشاهده شده است اين روش داستان پردازى اگر با آگاهى به حقايق و هدف گيرى تعليم و تربيت بوده باشد ، اثر به سزايى در بر خواهد داشت . كارى كه كتابهايى از قبيل « بينوايان - ويكتور هوگو ، سنگ تراش سن پوان - لامارتين » در تعليم و تربيت و روشن ساختن افكار انجام داده است از هزاران كتاب كه فقط جنبهء نظرى و منطقى مجرد حقايق و واقعيات را باز گو مىكند ، خيلى بيشتر و مفيدتر بوده است ، دردهاى خانمان سوز بشرى را كه داستايوسكى در يادداشتهاى زير زمينى يا جنايت و مكافات و برادران كارامازوف توضيح مىدهد ، از عهدهء اغلب روان شناسان و روان پزشكان ساخته نيست . بنا بر اين مشاهدات و نتايجى كه از روش داستان پردازى عايد بشريت مىگردد مىتوان گفت : آنان كه با سبك رومانتيك به دليل آن كه جنبهء ايده آليستى دارد مخالفت مىورزند ، تا حدودى دچار افراطگرى مىشوند ، زيرا معناى روش رومانتيك مرادف ايده آليسم نيست ، بلكه ممكن است از يك داستان رومانتيك عالىترين و عينىترين واقعيات را بهره بردارى نمود ، چنان كه بالعكس ممكن است از يك داستان واقعى صد در صد نتيجهء ايده آليستى گرفت - وانگهى ما نبايستى همواره در همهء موارد كلمه ايده آليست را به معناى خيال بافى و موهومات پردازى منظور كنيم ، زيرا اگر نويسندهء يك داستان واقعاً يك منظور ايده آل داشته و از عناصر واحدهايى بهره بردارى كرده است كه واقعيتهاى جاريه آن را تاييد مىكند ، با هر اسمى كه نامگذارى كنيد مانعى ندارد ، اما او خدمتگزار واقعى و رئاليست جوامع بشرى است . اگر ما اين مطلب را بپذيريم كه دورهء داستان پردازى سپرى شده است و ما