اشكال آوردن نادانان بر اين قصه و جواب دادن ايشان را
( ( 3607 ) ) ابلهان گويند اين افسانه را
خط بكش زيرا دروغ است و خطا
( ( 3608 ) ) ز انكه مريم وقت وضع حمل خويش
بود از بيگانه دور و هم ز خويش
مريم اندر حمل جفت كس نشد
از برونِ شهر او واپس نشد
( ( 3609 ) ) از برون شهر آن شيرين فسون
تا نشد فارغ نيامد هم درون
( ( 3610 ) ) چون بزاييد آن گهانش بر كنار
بر گرفت و برد تا پيش تبار
( ( 3611 ) ) مادر يحيى كجا ديدش كه تا
گويد او را اين سخن در ماجرا
( ( 3612 ) ) اين بداند آن كه اهل خاطر است
غايب آفاق او را حاضر است
( ( 3613 ) ) پيش مريم حاضر آيد در نظر
مادر يحيى كه دور است از بصر
( ( 3614 ) ) ديده ها بسته ببيند دوست را
چون مشبك كرده باشد پوست را
( ( 3615 ) ) ور نديدش نز برون و نز درون
از حكايت گير معنى اى زبون
( ( 3616 ) ) نى چنان افسانه ها بشنيده اى
همچو شين بر نقش آن چفسيده اى
( ( 3617 ) ) تا همىگفت آن كليله بىزبان
چون سخن نوشد ز دمنه بىبيان
( ( 3618 ) ) ور بدانستند لحن همدگر
فهم آن چون كرد بىنطقى بشر
( ( 3619 ) ) در ميان شير و گاو آن دمنه چون
شد رسول و خواند بر هر دو فسون
( ( 3620 ) ) چون وزير شير شد گاو نبيل
چون ز عكس ماه ترسان گشت پيل
( ( 3621 ) ) اين كليله دمنه جمله افتريست
ور نه كى با زاغ لكلك را مريست
( ( 3622 ) ) اى برادر قصه چون پيمانهاى است
معنى اندر وى بسان دانهاى است
( ( 3623 ) ) دانهء معنى بگيرد مرد عقل
ننگرد پيمانه را گر گشت نقل