تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧

سخن گفتن به زبان حال و فهم كردن آن

ماجراى بلبل و گل گوش دار گر چه گفتى نيست آن جا آشكار ( ( 3625 ) ) ماجراى شمع با پروانه تو بشنو و معنى گزين ز افسانه تو ( ( 3626 ) ) گر چه گفتى نيست سرّ گفت هست هين به بالا پر مپر چون جغد پست ( ( 3627 ) ) گفت در شطرنج كاين خانهء رخ است گفت خانه اش از كجا آمد به دست ؟ ( ( 3628 ) ) خانه را بخريد يا ميراث يافت فرخ آن كس كو سوى معنى شتافت ( ( 3629 ) ) گفت نحوى زيد عمراً قد ضرب گفت چونش كرد بىجرمى ادب ؟ ( ( 3630 ) ) عمرو را جرمش چه بدُ كان زيد خام بىگناه او را بزد همچو غلام ( ( 3631 ) ) گفت اين پيمانهء معنى بود گندمش بستان كه پيمانه است رد ( ( 3632 ) ) زيد و عمر از بهر اعراب است ساز گر دروغ است آن تو با اعراب ساز ( ( 3633 ) ) گفت نى من مىندانم عمر و را زيد چون زد بىگناه و بىخطا ( ( 3634 ) ) گفت از ناچار و لاغى بر گشود عمرو يك واوى فزون دزديده بود ( ( 3635 ) ) زيد واقف گشت و دزدش را بزد چون كه از حد برد حد او را سزد

تفسير ابيات

براى درك بيشتر ، برو به ماجراى بلبل و گل و گوش فرا ده . اگر چه ظاهراً بين آن دو گفتگويى صورت نمىگيرد . نيز از سر گذشت شمع و پروانه كه افسانه‌اى است بشنو و معنى را انتخاب كن . اگر چه ميان گل و بلبل و شمع و پروانه گفتگويى بوجود نيامده است ، ولى راز قابل گفتگو در آنها وجود دارد ، برو با فرا گرفتن اين اسرار به اوج معرفت پرواز كن ، نه مانند جغد ويرانه نشين كه هميشه پستىها و خرابه ها را جستجو مىكند . كسى گفت : كه يكى از خانه ها در شطرنج خانهء رخ است ، مخاطبش گفت : خانه ؟ رخ از كجا خانه به دست آورده است ؟ آيا آن را خريده يا به ارث دريافته است ؟ فرخ باد حال آن كس كه شتابان به سوى معنى رهسپار مىشود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 577 | محمد تقي جعفري