سخن گفتن به زبان حال و فهم كردن آن
ماجراى بلبل و گل گوش دار
گر چه گفتى نيست آن جا آشكار
( ( 3625 ) ) ماجراى شمع با پروانه تو
بشنو و معنى گزين ز افسانه تو
( ( 3626 ) ) گر چه گفتى نيست سرّ گفت هست
هين به بالا پر مپر چون جغد پست
( ( 3627 ) ) گفت در شطرنج كاين خانهء رخ است
گفت خانه اش از كجا آمد به دست ؟
( ( 3628 ) ) خانه را بخريد يا ميراث يافت
فرخ آن كس كو سوى معنى شتافت
( ( 3629 ) ) گفت نحوى زيد عمراً قد ضرب
گفت چونش كرد بىجرمى ادب ؟
( ( 3630 ) ) عمرو را جرمش چه بدُ كان زيد خام
بىگناه او را بزد همچو غلام
( ( 3631 ) ) گفت اين پيمانهء معنى بود
گندمش بستان كه پيمانه است رد
( ( 3632 ) ) زيد و عمر از بهر اعراب است ساز
گر دروغ است آن تو با اعراب ساز
( ( 3633 ) ) گفت نى من مىندانم عمر و را
زيد چون زد بىگناه و بىخطا
( ( 3634 ) ) گفت از ناچار و لاغى بر گشود
عمرو يك واوى فزون دزديده بود
( ( 3635 ) ) زيد واقف گشت و دزدش را بزد
چون كه از حد برد حد او را سزد
تفسير ابيات
براى درك بيشتر ، برو به ماجراى بلبل و گل و گوش فرا ده . اگر چه ظاهراً بين آن دو گفتگويى صورت نمىگيرد . نيز از سر گذشت شمع و پروانه كه افسانهاى است بشنو و معنى را انتخاب كن .
اگر چه ميان گل و بلبل و شمع و پروانه گفتگويى بوجود نيامده است ، ولى راز قابل گفتگو در آنها وجود دارد ، برو با فرا گرفتن اين اسرار به اوج معرفت پرواز كن ، نه مانند جغد ويرانه نشين كه هميشه پستىها و خرابه ها را جستجو مىكند . كسى گفت : كه يكى از خانه ها در شطرنج خانهء رخ است ، مخاطبش گفت : خانه ؟ رخ از كجا خانه به دست آورده است ؟ آيا آن را خريده يا به ارث دريافته است ؟ فرخ باد حال آن كس كه شتابان به سوى معنى رهسپار مىشود .