تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 576

مساهمون:

ص٥٧٦
با واقعيتها سر و كار داريم ، به اشتباه دچار شده‌ايم ، بلكه بايد بكوشيم از واحدها و عناصرى كه كهنه و پوسيده شده است در داستان پردازى بپرهيزيم ، خواه نام آن را رئاليسم بگذاريم يا سور رئاليسم يا رومانتيسم يا سمبوليسم و . . .

تفسير ابيات

بعضى اشخاص احمق مىگويند : خط بطلان به روى اين داستان بكش ، زيرا دروغ و خطا است ، به جهت آن كه حضرت مريمعليها السلام در وقتى كه به عيسى حامله بود ، دور از خويش و بيگانه زندگى مىكرد ، در موقع حمل حضرت عيسى عليه السلام با كسى نشست و برخاست ننموده همواره در بيرون شهر به سر مىبرد ، و تا عيسى عليه السلام را وضع نكرد به شهر وارد نشد . پس از آن كه مريم ، عيسى عليه السلام را زاييد ، او را در آغوش گرفته پيش خويشاوندانش رفت ، بنا بر اين مادر يحيى عليه السلام مريم را در كجا ديده بود كه با او گفتگو كند ؟ اين استبعاد ابلهانه صحيح نيست ، زيرا اهل دل مىدانند كه اشخاص غايب بر انسانهاى الهى هميشه حاضرند ، با اين كه مادر يحيى عليه السلام از مريم و ديده گان او دور بود ، از اين نظر كه گفتيم پيش مريم بوده است . مانند اين كه پوست را مشبك و روزنه دار نمايند ، با ديده گان بسته دوست را مىبينند . فرض مىكنيم كه مادر يحيى عليه السلام مريم را نه از درون و نه از بيرون نديده بود ، من داستانى به تو مىگويم ، تو معنى و هدفى را كه منظور كرده‌ام درياب . تو چنان مباش كه از داستانى كه مىشنوى فقط به جزئى از ظاهر آن قناعت بورزى ، مانند اين كه نقشى را بشنوى فقط به حرف شين آن كفايت كنى . مگر كتاب كليله و دمنه را نخوانده‌اى ؟ كليله كه زبان نداشت تا چيزى بگويد و دمنه آن را بشنود . اگر هم فرض كنيم كه آن دو زبان يكديگر را درك مىكردند ، انسان كه سخن آنها را نمىتواند بفهمد ، آن رفت و آمدهايى كه دمنه ميان شير و گاو داشته و افسونهايى كه به آن دو مىخوانده است و وزير شدن گاو نيك به شير و ترسيدن پيل از عكس ماه و مجادلهء زاغ با لكلك و غير ذلك واقعيت طبيعى ندارد . اين داستان است كه پرداخته شده است و چونان پيمانه‌اى است كه در ميانش دانه وجود دارد . مرد خردمند دانه ها را بر مىگزيند و به خود پيمانه توجهى ندارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 576 | محمد تقي جعفري