بگذاريد حرف بزنم بگذاريد شما را به سوى خداوند دعوت كنم در درياى غم فرو رفته است . » ( 1 ) ليكن چه مىگويم ؟ آفتابى كه تا كنون با همه عظمت خويش جلوه گر بود ، اندك اندك در برابر ديده گان من غروب مىكند . اى حقيقت درخشندهاى آفتاب فروزان آيا اين تو هستى كه به زير ابر جلال و شوكت خويش پنهان مىشوى يا چشم من است كه در پس پردهء تيرهء خود پرستى و غرور از ديدار باز مىايستد ؟ » ( 2 ) « آفتابى كه سالها در تكاپويش بودهام در فضاى بىكران طبيعت نمىدرخشد . اين حقيقت عالى و قدرت بىپايان ، تنها در نهاد خود ما امكان دارد . آن جايى كه خداوند را با عظمت بىمنتهاى او مىتوان يافت ، صحنهء آسمان و پهناى زمين نيست ، تنها زواياى روح بشرى است » ( 3 ) « فرو ريزيد ، اى اشكهاى سوزان با آرامش هميشگى خود فرو ريزيد و در اين ريزش لحظهاى درنگ مكنيد . زمانى خانهء شما دلى پر شور و سينهاى پر هيجان بود ، افسوس كه اكنون مسكنتان بجز گونهاى زرد و چهرهاى پژمرده نيست شما هم چون قطره هاى شفاف بارانيد كه پياپى بر تخته سنگى فرو مىريزد و بر اطراف پراكنده مىشود ، نه خورشيدى در آسمان مىدرخشد كه بخارش كند و نه نسيمى در فضا مىوزد كه ذراتش را با خود ببرد . براى سعادتمندان ، شنيدن ناله هايى كه از دل شكستهء تيره روزان به درمىآيد چه اهميت دارد ؟ ديدار قطرات سوزان اشكى كه به آهستگى بر گونهء بىنوايان جارى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 50
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠
هامش
( 1 ) مقصود ايوب پيغمبر است كه چنان كه در روايات مذهبى نقل شده در راه آزمايش خداوند همه چيز خود را از دست داد و حتى مريض و نزديك به مرگ گرديد . و مع هذا هميشه به درگاه او شاكر بود . ( كتاب ايوب ، تورات ، بند 21 ) . .
( 2 ) نغمه هاى شاعرانه ، ص 160 و 161 . .
( 3 ) نغمه هاى شاعرانه ، ص 163 . .