چقدر افكار و نقشهاى او در چنگ خلقت فانى و نارسا است چقدر خيالات و آرزوى او در برابر ارادهء خداوند حقير و بىاساس است سيل خروشان زمان به تندى مىرود و هنگامى كه من از روى آن به قفا خم مىشوم تا دمى مسير گذشته را بنگرم - امواج پر گل و لاى آن تمسخر كنان به من مىگويند : افسوس كه دير شده است آرى اين سيل تند گذر پيش مىرود و پيوسته مرا به گودال تاريكى كه گورش مىنامند نزديكتر مىكند . هر شادمانى و اميدى در جريان دوار انگيز اين سيل تند رو چون قطعات چوبى است كه ملاحان بر مسير كشتى مىافكنند تا فاصلهء شيارى پى در پى را كه در دامنهء امواج پديد مىآيد اندازه بگيرند ، نه دور مىشود و نه زير و رو مىآيد . ليكن چند لحظه بعد كشتى تند رو هزاران از اين نشانه ها را در پشت سر مىگذارد و باز هم پيش مىرود ، بىآن كه نگاهى به عقب افكند و بار ديگر از سر نوشت آنها خبر گيرد . » ( 1 ) » اى عشق آيا ممكن است شعلهء سوزان تو پيش از پايان عمر زيبايى خاموش گردد ؟ افسوس در يك زندگانى دراز بعد از گذشتن ايام عشق چه مىماند ؟ تنها همان خاطرهاى كه يك روز درخشان پس از سپرى شدن خويش در دل ما بر جاى مىگذارد و يا يك بادبان كشتى بعد از گذشتن تند بادى سهمگين براى كشتى باقى مىنهد مع هذا بايد با اين زندگانى سرد و طاقت فرسا خو گرفت و زيست . بايد خفت و بيدار شد و از هر صبح تا صبح ديگر بار كمر شكنى را كه روز و شب مىنامند بدوش كشيد و پيش رفت .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 48
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٨
هامش
( 1 ) نغمه هاى شاعرانه ، ص 146 تا 150 . .