( ( 3354 ) ) گر چه دورى دور مىجنبان تو دم
حيث ما كنتم فولوا وجهكم
( ( 3355 ) ) چون خرى در گل فتد از گام تيز
دم به دم جنبد براى عزم خيز
( ( 3356 ) ) جاى را هموار نكند بهر باش
داند او كه نيست آن جاى معاش
( ( 3357 ) ) حس تو از حس خر كمتر بُد است
كه دل تو زين وحلها برنجست
( ( 3358 ) ) در وحل تأويل رخصت مىكنى
چون نمىخواهى كز آن دل بر كنى
( ( 3359 ) ) كاين روا باشد مرا من مضطرم
حق نگيرد عاجزى را از كرم
( ( 3360 ) ) خود گرفتستت تو چون كفتار كور
اين گرفتن را نبينى از غرور
( ( 3361 ) ) مىبگويند اندرون كفتار نيست
از برون جوييد كاندر غار نيست
نيست در سوراخ كفتار اى پسر
رفت تا ز ان رو به سوى آب خور
( ( 3362 ) ) اين همىگويند و پندش مىنهند
او همىگويد ز من كى آگهند
( ( 3363 ) ) گر ز من آگاه بودى اين عدو
كى ندا كردى كه اين كفتار كو
تا كه بر بندند و بيرونش كشند
غافل آن كفتار از اين ريشخند
آيه
« وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه 2 : 144 . . . » ( 1 ) ( در هر كجا باشيد صورتهاى خود را به طرف آن [ مسجد الحرام ] بر گردانيد . )
( ( 3364 ) ) مس اگر از كيميا قابل نبُد
كيميا از مس هرگز مس نشد
اگر يك فرد يا يك جامعه به همان مراتب پست حيوانيت قناعت ورزيد و از كيمياى مربيان عالى مقام بهره بردارى نكرد ، چنان نيست كه كيمياى وجود آن مربيان به پستى گرايد و هم سنخ آن موجودات پست بگردد .
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيهء 150 . .