تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
( ( 3354 ) ) گر چه دورى دور مىجنبان تو دم حيث ما كنتم فولوا وجهكم ( ( 3355 ) ) چون خرى در گل فتد از گام تيز دم به دم جنبد براى عزم خيز ( ( 3356 ) ) جاى را هموار نكند بهر باش داند او كه نيست آن جاى معاش ( ( 3357 ) ) حس تو از حس خر كمتر بُد است كه دل تو زين وحلها برنجست ( ( 3358 ) ) در وحل تأويل رخصت مىكنى چون نمىخواهى كز آن دل بر كنى ( ( 3359 ) ) كاين روا باشد مرا من مضطرم حق نگيرد عاجزى را از كرم ( ( 3360 ) ) خود گرفتستت تو چون كفتار كور اين گرفتن را نبينى از غرور ( ( 3361 ) ) مىبگويند اندرون كفتار نيست از برون جوييد كاندر غار نيست نيست در سوراخ كفتار اى پسر رفت تا ز ان رو به سوى آب خور ( ( 3362 ) ) اين همىگويند و پندش مىنهند او همىگويد ز من كى آگهند ( ( 3363 ) ) گر ز من آگاه بودى اين عدو كى ندا كردى كه اين كفتار كو تا كه بر بندند و بيرونش كشند غافل آن كفتار از اين ريشخند

آيه

« وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه 2 : 144 . . . » ( 1 ) ( در هر كجا باشيد صورتهاى خود را به طرف آن [ مسجد الحرام ] بر گردانيد . )

( ( 3364 ) ) مس اگر از كيميا قابل نبُد كيميا از مس هرگز مس نشد
اگر يك فرد يا يك جامعه به همان مراتب پست حيوانيت قناعت ورزيد و از كيمياى مربيان عالى مقام بهره بردارى نكرد ، چنان نيست كه كيمياى وجود آن مربيان به پستى گرايد و هم سنخ آن موجودات پست بگردد .
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيهء 150 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 503 | محمد تقي جعفري