بقيهء قصهء ابراهيم بر لب دريا و آن امير مريد
( ( 3335 ) ) ماهيان سوزن گر دلقش شوند
سوزنان را رشته ها تابع بوند
( ( 3336 ) ) چون نفاذ امر شيخ آن مير ديد
ز آمد ماهى شدش و جدى پديد
( ( 3337 ) ) گفت آه ماهى ز پيران آگه است
شه تنى را كاو لعين درگه است
( ( 3338 ) ) ماهيان از پير آگه ما بعيد
ما شقى زين دولت و ايشان سعيد
( ( 3340 ) ) پس تو اى ناشسته رو در چيستى
در نزاع و در حسد با كيستى
( ( 3341 ) ) با دم شير تو بازى مىكنى
بر ملايك ترك تازى مىكنى
( ( 3342 ) ) بد چه مىگويى تو خير محض را
هين ترفع كم شمر آن خفض را
( ( 3344 ) ) مس اگر از كيميا قابل نبد
كيميا از مسّ هرگز مس نشد
( ( 3345 ) ) بد كه باشد ؟ سركشى اندر عمل
شيخ كه بود ؟ عين درياى ازل
بد كه باشد ؟ ظالم ظلمت فزا
شيخ كه بود ؟ عكس انوار خدا
بد چه باشد ؟ آتشى پر دود و سوز
شيخ آب كوثر است اندر تموز
( ( 3346 ) ) دايم آتش را بترساند ز آب
آب كى ترسيد هرگز ز التهاب
( ( 3347 ) ) در رخ مه عيب بينى مىكنى
در بهشتى خارچينى مىكنى
( ( 3348 ) ) گر بهشت اندر رَوى تو خار جو
هيچ خار آن جا نيابى غير تو
( ( 3349 ) ) مىبپوشى آفتابى در گلى
رخنه مىجويى ز بدر كاملى
( ( 3350 ) ) آفتابى كاو بتابد در جهان
بهر خفّاشى كجا گردد نهان
( ( 3351 ) ) عيبها از رد پيران عيب شد
غيبها از رشك پيران غيب شد
( ( 3352 ) ) بارى ار دورى ز خدمت يار باش
در ندامت چابك و پر كار باش
( ( 3353 ) ) تا از آن راهت نسيمى مىرسد
آب رحمت را چه بندى از حسد