تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢

بقيهء قصهء ابراهيم بر لب دريا و آن امير مريد

( ( 3335 ) ) ماهيان سوزن گر دلقش شوند سوزنان را رشته ها تابع بوند ( ( 3336 ) ) چون نفاذ امر شيخ آن مير ديد ز آمد ماهى شدش و جدى پديد ( ( 3337 ) ) گفت آه ماهى ز پيران آگه است شه تنى را كاو لعين درگه است ( ( 3338 ) ) ماهيان از پير آگه ما بعيد ما شقى زين دولت و ايشان سعيد ( ( 3340 ) ) پس تو اى ناشسته رو در چيستى در نزاع و در حسد با كيستى ( ( 3341 ) ) با دم شير تو بازى مىكنى بر ملايك ترك تازى مىكنى ( ( 3342 ) ) بد چه مىگويى تو خير محض را هين ترفع كم شمر آن خفض را ( ( 3344 ) ) مس اگر از كيميا قابل نبد كيميا از مسّ هرگز مس نشد ( ( 3345 ) ) بد كه باشد ؟ سركشى اندر عمل شيخ كه بود ؟ عين درياى ازل بد كه باشد ؟ ظالم ظلمت فزا شيخ كه بود ؟ عكس انوار خدا بد چه باشد ؟ آتشى پر دود و سوز شيخ آب كوثر است اندر تموز ( ( 3346 ) ) دايم آتش را بترساند ز آب آب كى ترسيد هرگز ز التهاب ( ( 3347 ) ) در رخ مه عيب بينى مىكنى در بهشتى خارچينى مىكنى ( ( 3348 ) ) گر بهشت اندر رَوى تو خار جو هيچ خار آن جا نيابى غير تو ( ( 3349 ) ) مىبپوشى آفتابى در گلى رخنه مىجويى ز بدر كاملى ( ( 3350 ) ) آفتابى كاو بتابد در جهان بهر خفّاشى كجا گردد نهان ( ( 3351 ) ) عيبها از رد پيران عيب شد غيبها از رشك پيران غيب شد ( ( 3352 ) ) بارى ار دورى ز خدمت يار باش در ندامت چابك و پر كار باش ( ( 3353 ) ) تا از آن راهت نسيمى مىرسد آب رحمت را چه بندى از حسد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 502 | محمد تقي جعفري