اين نباشد ور بود اى مرغ خاك
بحر قلزم را ز مردارى چه باك
زيرا مىتوانيم بگوييم : مقصود جلال الدين از كلمهء مردار كه در درياى پهناور تأثير ندارد ، اشتباه و خطا كارى يك انسان است نه كفر به خداى عز و جل . ولى در دو بيت فوق صريحا مىگويد : اگر شيخ كفر هم بورزد ، به جهت عظمت روحى كه دارد . مهم نيست آيا مطابق عقل و وجدان و منابع معتبر اسلامى كفر آن پديده نيست كه روح انسانى را تباه مىسازد ؟ ؟ مخصوصا از كسى كه مراتب عاليهء رشد روحانى را به دست آورده باشد ، هر چه كه يك انسان به جهت تزكيهء نفس و معرفت از درجات پس انسانى فاصله بگيرد و به اعتلاى روحانى نزديك تر شود ، تا به كلى همهء آن رشد روحانى و تزكيهء نفس و معرفت تباه نشود به پستى كفر سقوط نمىكند و بعبارت يكى از نويسندگان مشهور : براى اين كه يك انسان دانا و تكامل يافته دست به خودكشى بزند ، بايستى تمام بلندى و عظمتها را كه به آن صعود كرده است ناديده بگيرد و از قلهء مرتفع آن عظمتها خود را بپايين بيندازد ، فقط راهى كه براى تصحيح سخن جلال الدين مىماند اين است كه بگوييم : مقصود او كفر واقعى نيست كه باعث سقوط حتمى مرد الهى است ، بلكه گفتار يا كردارى از شيخ سر مىزند كه مردم عامى حقيقت آن را درك نكرده گمان مىكنند كه او كفر مىورزد .
مسئلهء دوم - محدود در مقابل نامحدود ، متناهى در مقابل بىنهايت .
سه مفهوم دارد كه در اذهان عمومى به طور فراوان مطرح مىشود و غالباً با يكديگر اشتباه مىشوند :
1 - غير قابل شمارش .
2 - نامحدود .
3 - بىنهايت .
بايستى ميان اين سه مفهوم تفاوت اساسى در نظر بگيريم . غير قابل شمارش آن كميتها را مىگويند كه اعداد معمولى كه در زندگانى انسان با نامهاى معين به كار مىروند قابل تطبيق به آن كميتها نيست ، مانند شمارش بالاتر از نوليون . ممكن است ده ها صفر ديگر به عدد نوليون اضافه شود ، و با عينك رياضى هم مورد محاسبه