تمايلات نفس ، مغز هم با تمام قواى خود به فعاليت موافق بپردازد ، تصورات و تصديقات را تنظيم نموده استدلال به راه بيندازد . مگر بگوييم كه نفس هنگامى كه در موجوديت انسانى پيروز شود ، تمام فعاليتهاى مغزى را تحت سلطه خود قرار داده گويى : همهء اجزاى وجودى انسان ، نفس يا اجزاء و يا مستخدمين نفس مىباشند . اما اين كه مىگويد ، روح آدمى در خود مقصد و عين است ، آن سطح عميق روح را مىگويد كه پس از عبور معلومات از وسايط حس و عقل و دريافت ، روح خود را مالك آنها يا آنها را در خود مىبيند . اين مطلب صحيح و قابل دريافت درونى است و بعبارت ديگر مىتوان گفت : پس از حصول علم ، نوبت معرفت فرا مىرسد و پس از معرفت نوبت چشيدن و دريافت ، سپس مرحلهء مالكيت روح فرا مىرسد ، در اين مرحله كه مىتوان آن را عين اليقين هم ناميد ، وحدتى ميان روح و موضوع دريافت شده ايجاد مىشود ، لذا مسئلهء دليل و احتياج به آن به كلى منتفى مىگردد .
( ( 3320 ) ) كفر را حدّ است و اندازه بدان
شيخ و نور شيخ را نبود كران
( ( 3321 ) ) پيش بىحدّ هر چه محدود است لاست
كل شىء غير وجه الله فناست
محدود در مقابل نامحدود ، متناهى در مقابل نامتناهى
جلال الدين در دو بيت فوق دو مسئلهء مهم را مطرح كرده است :
مسئله يكم - كفر و تبه كارى محدود است ، ولى موجوديت روحانى انسان و نورانيت او نامحدود است ،
لذا اگر از يك مرد الهى كفرى بروز كند ، اهميتى ندارد ، زيرا محدود در مقابل نامحدود چيز قابل توجهى نيست . در اين مسئله جلال الدين به خطاى بزرگى مرتكب شده است ، و مانند مضمون ابيات گذشته نيست كه گفته بود :
اين چنين بهتان مَنِه بر اهل حق
كاين خيال توست بر گردان ورق