تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
( ( 3250 ) ) چون كه دعوى مىرود در ملك پوست مغز آن كه بود ، قشر آن اوست ( ( 3251 ) ) چون تنازع افتد اندر تنگ كاه دانه آن كيست ، آن را كن نگاه

آنان كه در اين دنيا حق و حقيقت را به دست آورده‌اند ، بهره بردارى از ظواهر و صور نيز مخصوص آنها است

اصل چنين است كه اگر شما دريايى را در اختيار داريد امواج آن نيز در اختيار شما است . اگر يك جسم در تحت سلطهء شما قرار گرفته است ، حتما به سايهء آن جسم هم مسلط هستيد و به قول جلال الدين اگر مغز را شما مالك شده‌ايد ، يقيناً پوست آن را هم شما مالك هستيد . توضيح اين اصل چنين است ، موقعى كه يك پديده از عوارض يك جوهر باشد ، چنان كه شناسايى آن پديده بدون آن جوهر امكان پذير نخواهد بود ، همچنين ، بهره بردارى واقعى از آن پديده متوقف به آن است كه چه اندازه از جوهر مىتوان بهره بردارى نمود . حس بينايى يكى از عالىترين وسايل دريافت معلومات است ، اما اين معلومات را خود چشم در نمىيابد ، بلكه وسيلهء انتقال آنها به مغز است ، اگر مغز به طور صحيح كار نكند . حس بينايى در فعاليتش با شكست روبه رو خواهد گشت . چرا ؟ براى اين كه آن چه كه محسوس را درك نموده و با صدها نمود ديگر مقايسه و تطبيق خواهد كرد ، مغز است نه خود چشم ، بنا بر اين كسى كه مغز ندارد ، يا بيكى از جهات مغزش مختل شده است ، يا شرايط مخصوصى باعث شود كه مغز را به معلومات مخصوصى توجيه كند ، اطلاعاتى كه از ناحيهء چشم به مغز منتقل مىگردد ، اگر چه چشم او هزار برابر ديگران هم قدرت ديد داشته باشد . معلومى به وسيلهء چشم