حركت و نظم مانند آب كه در اجزاى يك شاخهء درخت نفوذ مىكند ، در عمق و پهنهء ماده نفوذ كرده است ، به طورى كه تفكيك آن دو از ماده با عينك جهان بينى معمولى امكان پذير نيست .
در نتيجه محل و معروض حركت و نظم در حال تجديد و ريزش دايمى است . آيا اين رگبار حركت و نظم آيا اين رگبار قطرات ماده نمىتواند نمونهاى از حركت انگشت ما وراى طبيعت در نمايشگاه طبيعت بوده باشد ؟ آيا رابطهء مستقيم دو جهان متضاد روح با ماده نمىتواند نمونهء ديگرى از ما وراى نمودهاى فيزيكى در جهان بوده باشد ؟ احساس تكليف با قطع نظر از انگيزه هاى مادى و ماديات از يك طرف و احساس ابديت كه از قديمىترين آدميان تا كنون در افراد انسانى ديده مىشود از طرف ديگر ، يك سطر از كتاب هستى را در مقابل ديده گان ما نمىگذارد كه تا خوانده نشود ، كتاب هستى براى هميشه جز چند سطر و چند جملهء قابل مطالعه چيزى نخواهد بود .
فعاليتهاى روحى بزرگ مردان الهى و مشرف شدن هر مغز نيرومند به جهان هستى ( كه باعث مىشود قوانين كلى در بارهء جهان را بيان كند ) آيا نمىتواند نمونهاى از ما وراى طبيعت بوده باشد ؟ آرى
نفس ما بر آسيا كى پادشاه گشتى چنين
گر نه نفس مردمى از كل خويش اجزاستى »
ناصر خسرو »
تفسير ابيات
ابراهيم ادهم در حال سير و سياحت به لب دريايى رسيده در آن جا نشست و مشغول دوختن دلق خويش بود ، اميرى كه از سر سپردگان ابراهيم ادهم بود ، به همان جايگاه كه او نشسته بود آمد ، شيخ ( ابراهيم ) را شناخته و به احترامش سر تسليم فرود آورد . وقتى كه به وضع شيخ نگريست ديد مشغول دوختن دلق خويش گشته و قيافهء شگفت انگيزى پيدا كرده است .