تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
سلسلهء حوادث و حقايق زندگى كه از هر طرف با قانون و اصل احاطه شده است به آن شخص ساده لوح و نادان مىخندد كه بنشيند و قيافهء تفكر به خود بگيرد و نتيجه‌اى را كه از تفكر حاصل بدارد چنين باشد كه بدون تحمل تلخىهاى گذشتن از خود پرستى مقاماتى از تكامل ( به هر نحو كه باشد ) به دست خواهد آورد . آرمانهاى ما آدميان در ميان پوستهاى حوادث تلخ و زهرآگين مستقر گشته است . عشق و علاقهء شديد ما به آن آرمانها پوستهاى حوادث را به طور اعجاز آميز بر كنار نمىكند ، زيرا ، موقعى يك آرمان به صورت حقيقى براى ما مطرح خواهد گشت كه پوستش را بر كنار كنيم . آن كدامين منطق و مشاهدهء عينى است كه به شما گفته است كه پديدهء حيات از آن جهت كه پديدهء حيات است آرمان واقعى است ، عقل چون ذاتاً عقل و خرد است آرمان است ؟ حيات و عقل و ذاتا حيات و عقل مىباشد ، نه آرمان است و نه ضد واقعى آرمان ، آن دو همان دو پديده است كه مىبينيم و لمس مىكنيم ، آن دو پديده در آن هنگام به صورت آرمان در مىآيند كه به وسيله فعاليت و كوشش شما رهبرى شوند و توجيه گردند . رهبرى و توجيه آن دو پديده بدون بر كنار كردن موانع سقوط و به وجود آوردن مقتضياتشان امكان پذير نيست و به عبارت ديگر : حيات و عقل موقعى به شما اختصاص خواهد يافت و موقعى براى شما به عنوان آرمان مطرح خواهد گشت كه بتوانيد آن دو را از ديوار ضخيم سلول حياتى و اعصاب طبيعى مغز گذرانيده و به سمت و مقصد تكامل توجه كنيد . خلاصه ، يعنى اين شما باشيد كه آن دو را به حركت در آورده‌ايد تحرك آن دو پديدهء بىطرف به سوى مقصد ، عبارت از پا گذاشتن روى موانع و ديوارها نيست ، بلكه دست بردن و آنها را يكايك بكنار زدن مىباشد . آن كدامين موج مثبت لذت بخش است كه در روح انسانى بدون سپرى كردن حالت منفى به وجود بيايد و او را گامى به پيش رو رهنمون شود ؟ خار ار چه جان بكاهد گل عذر او بخواهد سهل است تلخىِ مىدر جنب ذوق مستى « حافظ »