ضخيم نه تنها براى آنان آن چنان شفاف بود كه تمام هستى را از ما وراى آن مىديدند ، بلكه همان ديوارها و موانع به صورت وسايل و مقتضيات ترقى و تكامل آنان مىگشت ، هر يك از موانع ضربهء تازيانهاى بر مركب آنان بود كه به وسيلهء آن دورى مىزدند و از گنبد مينا رنگ گام فراتر مىنهادند .
اگر مسئلهء مىخواهم و عشق در كار باشد ، مىدانيد مسئلهء موانع به چه صورت در مىآيد ؟
منع تو شوق آورد اى نيك لب در طلب
منع كه از لعل سخنگوى توست اقتضاست
( ( 3147 ) ) صبر چون پول صراط آن سو بهشت
هست با هر خوب يك لالاى زشت
براى رسيدن به قلمرو پيروزى بايستى از يك دالان تنگ و تاريك و سنگلاخ عبور كنيم ، اين دالان صبر ناميده مىشود .
هرگز چنين انديشهاى را به فكر خود راه ندهيم كه براى چيدن گلهاى آرمانها و آرزوها در باغ بزرگ هستى ، مىتوانيم پاى روى خارها گذاشته و تفريح كنان برويم و انگشتان خود را به شاخهء گل برده آن را بچينيم . بياييد به اين حقيقت اعتراف كنيم كه : هرگز چنين نخواهد شد كه از شكم مادر به زمين بيفتيم و افلاطون و دكارت و كانت شويم ، يا على بن ابى طالب عليه السلام بودن و سقراط را به همراه خود از ميان شكم مادر به اين خاكدان بياوريم .
يك انديشهء نابود كننده آن نيست كه در مغز يك انسان به جريان بيفتد و اين نتيجه را منعكس كند كه بايستى فلان زهر را خورد ، زيرا اجتناب و فرار طبيعى از زهر كشنده مستند به آن نيروى قوى است كه با وجود آن نوبت به انديشه در بارهء خوردن زهر نمىرسد . بلكه انديشهء نابود كننده آن است كه به طمع رسيدن به عدد 12702 مقدمهاى جز 2 2 اعتقاد نكند .